X
تبلیغات
جامعه شناسی SOCIOLOGY - اگوست کنت :فیزیکدان اجتماعی

جامعه شناسی SOCIOLOGY

اگوست کنت :فیزیکدان اجتماعی

اگوست کنت :فیزیکدان اجتماعی





درآمد: 209 سال از تولد آگوست کنت می گذرد. امروز اگر از هر جامعه شناس و آشنا به علوم اجتماعی درباره او بپرسیم، اغلب بیش از آن که از خود کنت بدانند، بر نقدهای راجع به اندیشه های او تسلط دارند. اما به نظر می رسد ابتدا باید این متفکر فرانسوی قرن نوزدهم، موسس و واضع جامعه شناسی، پدر اثبات گرایی و پوزیتیویسم و گسترش دهنده اومانیسم را شناخت، بعد از آن، نقد او را گفت.

 وی بی شک یک ساختار شکن بزرگ در محیط هرج و مرج زده فرانسه قرن 19 بود، او مصداق بارز آن نقش هایی است که در جدول فشار اجتماعی رابرت مرتون ناهمنوا، ناهنجار و نوآور تلقی شده اند. کنت در زمانی که فرانسه کودتاها و دیکتاتوری ها و ناپلئون ها را تحمل می کرد و در حالی که خود با شکست های عشقی و واخوردگی های دانشگاهی مواجه بود، در عین حال تدریس می کرد و می نوشت و ایده پردازی می کرد. او در مراحل مختلف اندیشه اش، بر ضدیت با مذهب که مد عصر روشنگری است دامن می زند، بر علم اثباتی تاکید ویژه می ورزد، جامعه شناسی جدید (گرچه کج دار و مریز اما به هرحال یک جامعه شناسی علمی را) تاسیس می کند، علوم اجتماعی را لایق روش و وظیفه اثباتی می داند و جامعه شناسی و علوم طبیعی، هر دو را دارای ویژگی مشترک در روش تلقی می کند، علوم اجتماعی را سرآمد همه علوم و پیچیده ترین و اثباتی ترین علوم برمی شمرد، این علم و در کنار آن بشریت را تا عرش بالا میبرد تا آنجا که باید پرستیده شود! خود را نه تنها دانشمند که پیامبر عصر مدرن می داند و با حتمیتی بی مثال از آینده روشن بشریت در سایه مذهب اثباتی انسانیت دم می زند.
گرچه کنت بیش از آن که سعی کند عالم علم اثباتی باشد، خواهان پیامبری مذهب اثباتی بود و گرچه تلقی اش از جامعه شناسی همان فیزیک اجتماعی بود که ابتدا به کار می برد، اما  اگر تنها به خاطر همان ساختار شکنی های مورد اشاره و تاثیراتش بر اثبات گرایی دنباله دار علوم اجتماعی ، اومانیسم رسوخ کرده اش در اندیشه حقوق بشر امروزی، نگاه کل گرایانه به جامعه و منظر تکامل گرایانه به تاریخ، توجه به ایستایی و پویایی جامعه، وضع اصطلاح ((جامعه شناسی)) و  شعار هنوز باقی مانده اثباتی اش روی پرچم کشور برزیل و...  اگر به واسطه همین تاثیرات هم او را لایق شناختن بدانیم، کافی است. کنت را باید شناخت (البته نه با اکتفا به نوشته هایی از این دست!) اگر می خواهیم جامعه شناسی و ریشه هایش را بشناسیم.
زندگی
آگوست کنت auguste comte  در 19 ژانویه 1798 در شهر مون پلیه فرانسه زاده شد.وی که در خانواده ای کاتولیک و طرفدار  سلطنت متولد شد، در اوان جوانی از مذهب کاتولیک دست کشید و به افکار آزادی خواهانه و انقلابی روی آورد. در سال 1814 در مدرسه پلی تکنیک قبول شد اما به علت تعطیلی این مدرسه توسط دولت، درس را رها کرده و مدتی را مجبور به تدریس خصوصی در پاریس شد. کنت که در نوجوانی نحیف و ظریف و دچار انواع بیماری ها بود (م 5/ص 37) از سال 1817 منشی ((سن سیمون)) می شود و تا سال 1824 به این کار ادامه داد  و همکار و دوست وی باقی ماند و مقالات و کتابهایی را در صنعت و سیاست و... به رشته تحریر درآورد. اما این آشنایی و دوستی نتیجه خوبی نداشت و به علت برخی مسائل که کنت سوء استفاده سن سیمون می خواند به جدایی دردناک این دو دانشمند منتهی شد و خود کنت بعدها گرچه خود را از برخی جنبه ها مدیون تفکر سن سیمون می دانست اما از این واقعه با عنوان درس تلخی که در نوجوانی از یک شیاد منحط گرفته، یاد کرده است.
در کل، زندگی کنت مملو از ناراحتی و فقر  و ناکامی بوده است. از لحاظ عشقی نیز وی زندگی پرمخاطره ای تجربه کرده است، او در 27 سالگی (سال 1825) به علت آنچه یک محاسبه جوانمردانه می خواند با یک روسپی ازدواج کرد که بارها با فرار و ترک خانه از سوی آن زن مواجه شد و بالاخره به طلاق با او رضایت داد و در نهایت این مسئله را ((تنها اشتباه حقیقتا مهم زندگی خود)) برشمرد. در طی این سالها کنت از تالیف و تدریس غافل نبود، گرچه کرسی دانشگاهی مهمی نداشت اما در جمع شاگردان خود و از سال 1826 دروس عمومی فلسفه اثباتی را تدریس می نمود و کتابهایی از جمله ((سیستم سیاست اثباتی)) را به چاپ رسانید.
فشار زندگی و زن و مشکلات روحی، آنچنان بر کنت تاثیر گذاشت که به دستور پزشکان مدتی را  در یک مرکز پزشکی روانی به استراحت مطلق پرداخت اما بعد از 8 ماه با وجود مخالفت دکترش از آنجا خارج شد و البته بعد از مدتی دچار حالت مالیخولیایی شده و با انداختن خویش در رودخانه سن خودکشی کرد، این وضعیت ادامه داشت تا آن که پس از سفری دوباره به زادگاهش تا حدودی بهبودی یافت. اما در طی سالهای بعد از 1830 هنوز با مشکلات روانی و فقر و تنگدستی و سرخوردگی دانشگاهی مواجه بود، در سال 1844 از دانشگاه اخراج شد و در حالی که می رفت دوباره به وضعیتی روانی مبتلا شود با عشق به زنی از طبقه اشراف فرانسه، زندگی اش تغییر یافت، گرچه این مسئله نیز دیری نپایید و با مرگ آن زن به علت بیماری سل این عشق افلاطونی نیز به شکست انجامید.
به هرحال، کنت با وجود این زندگی پرتلاطم در فرانسه ای آکنده از کودتا و درگیری و هرج و مرج و... از تالیف و تحقیق درباره موضوعات مختلف علمی دست نمی کشید، در هندسه، ستاره شناسی، فیزیک،  ریاضیات و فلسفه و جامعه شناسی، می نوشت و سخن می راند و فلسفه اثباتی را پروبال می داد. نقل است که کنت به بهداشت مغزی یا پاک مغزی نیز عقیده داشت و کمتر به آثار و اندیشه های دیگر افراد مراجعه می کرد و به تدریج با توجه به تغییرات فکری اش، خود را نه تنها یک اندیشمند که پیامبر دوران جدید برشمرد و در سال 1846 بود که مذهب انسانیت را اعلام رسمی نمود. او دو سال بعد نیز به تاسیس انجمن علمی پوزیتویستی دست یازید  و او که از قبل از سی سالگی تا مرگش دائم در تلاش و تحقیق علمی و نشر عقایدش بود، بالاخره در 58 سالگی در 5 سپتامبر 1857 در پاریس و در آغوش شاگردانش دیده بر جهان فرو بست. ( 1، بخش زندگی کنت)
برخی کتابهای او:
1 – سیستم سیاست اثباتی (1824)
2 – ملاحظات فلسفی درباره علوم و دانشمندان (1825)
3 – ملاحظاتی درباره قدرت معنوی (1825)
4 – دروس فلسفه اثباتی (1830)
5 – رساله مقدماتی در هندسه تحلیلی (1843)
6 – گفتارهایی درباره ذهن اثباتی (1844)
7 – رساله فلسفی در ستاره شناسی برای همه (1844)
8 – سیاست اثباتی یا رساله جامعه شناسی در تاسیس مذهب بشریت (1851)
9 – شرعیات اثباتی یا شرح مختصری از مذهب همگانی (1852)
10 – ترکیب ذهنی  یا سیستم همگانی تلقی های خاص حال عادی بشریت (1854) ( 1، ص 139 تا 141).

مراحل سه گانه اندیشه کنت
برای آشنایی از شمای کلی اندیشه کنت، تقسیم بندی ((ریمون آرون)) جالب به نظر می رسد. وی در توصیف سیر تفکر کنت و براساس کتابها و رساله هایی که او به رشته تحریر درآورده، سه مرحله اساسی را در اندیشه و نظریات کنت تفکیک کرده است.
1 – مرحله اول بین سالهای 1820 تا 1826 که شامل جزوات گوناگون آگوست کنت به عنوان یک فارغ التحصیل جوان پلی تکنیک است. او در این مرحله راجع به جامعه زمانه خود تفکر می کند و از همین جاست که برآن می شود که جامعه از الهی بودن و ماورائی بودن به سمت علمی و صنعتی شدن حرکت می کند. کنت در این زمان به بحران های جامعه نیز واقف است و سخت به اصلاح اجتماعی و اصلاح فکری معتقد است و برآن است که نظم را باید به جامعه بازگرداند. البته در این مسیر، اعتقادی به روشهای انقلابی و خشونت بار ندارد و معتقد است با ترکیبی از علم و ایجاد سیاست اثباتی می توانیم این نظم را به جامعه بازگردانیم.  در کل، کنت در این بخش از نظریاتش خیال می کند که جامعه صنعتی ِ اروپای غربی خصلت نمونه وار دارد و  جامعه همه بشریت خواهد شد.
2 – مرحله دوم بین سالهای 1830 تا 1842 قرار دارد که آرون آن دوره را مرحله تدریس دروس فلسفه اثباتی نام گذاری کرده است. دورنمای فکری کنت وسیع تر از گذشته شده و نگاه او به همه جوامع و همه علوم و  توجه ویژه به فلسفه اثباتی و ترکیب جامع مجموعه آثار علمی بشریت از ویژگی های این دوره است. در این مرحله که کنت کم و بیش سعی در پایه گذاری جامعه شناسی دارد، بیشتر به جامعه ای می اندیشد که اساسش توافق اذهان است و جامعه شناسی ای را می پذیرد که پی شناخت تاریخ بشری واحد است. وی در این مرحله از اندیشه بر این خیال است که روش اثباتی در همه علوم کاربرد دارد و این اندیشه و روش باید در هر علمی چه نجوم و فیزیک و سیاست و جامعه شناسی تعمیم داده شود.
3 – مرحله سوم که تا مرگ کنت را دربر می گیرد مرحله سیاست اثباتی کنتی است که روش اثباتی را فراتر از علم مورد توجه قرار می دهد  و معتقد است اگر طبیعت بشری یگانه است و نظم اجتماعی نیز یگانه است، باید به وحدت بشریت و انسانیت معتقد باشیم و در این میان، جامعه شناسی، مذهب جدید بشریت است که همگان باید بدان ایمان آورند. (1، صص 87 تا 96)
 اگر بخواهیم در این مجال روش تحقیق کنت را نیز نگاهی افکنیم تنها به سه اصل می رسیم: مشاهده، آزمایشگری و مقایسه یعنی آن چیزی که در علوم طبیعی ثابت شده و موفق بوده است. کنت بر این اساس اثباتی و با تاکید فراوان بر روش تاریخی کل نگر و تکامل گرا، اندیشه اش را بسط داد. (5، ص 27 و 28).
پیشرفت بشر و بشر پیشرفته
همانطور که اشاره شد مرحله اول اندیشه کنت بر اساس عقیده تکامل گرایانه وی، بر اساس یک پیشرفت تکاملی است که این پیشرفت پله ای، ذهن فرد انسانی، نوع بشریت و جامعه انسانی را دربر می گیرد.  وی مانند اکثر فلاسفه و نظریه پردازان قرن 19، تاریخ را به طور کلی پیشرفت در نظر می گیرد و این پیشرفت را در سه مرحله (الهیاتی، مابعد طبیعی و علمی) پیگیری می کند. کنت در این زمینه در کتاب ((دروس فلسفه اثباتی)) می گوید: ((من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه های گوناگون فعالیت آن از نخستین جهش هایش تا امروز خیال می کنم قانونی بنیادی را کشف کرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است... این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی های اصلی ما و هر شاخه از شناسایی های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می کند: مرحله الهی یا موهوم، مرحله مابعدطبیعی یا انتزاعی، مرحله علمی یا اثباتی.... از اینجا سه قسم فلسفه یا دستگاه کلی ادراک مجموعه نمودها پیدا می شود که متقابلا طرد کننده یکدیگرند. فلسفه یا دستگاه کلی نخستین، نقطه آغاز لازمی برای هوش بشری است، مرحله سوم، مرحله ثابت و قطعی آن است و مرحله دوم فقط مرحله ای است برای گذر.)) (1، ص 143).
کنت در اندیشه اش به تفصیل درباره این نگاه تکامل گرایانه توضیح داده است که برخی نکات را در این زمینه به صورت فهرست وار می توان مورد توجه قرار داد.
1 - کنت معتقد است که هر مرحله، روش تفکر و ویژگی های مرحله قبل را به طور کلی نفی می کند و جایگزین آن می شود. (3، ص 66) شناخت و نزدیک شدن به هر مرحله نیاز به پشت سر گذاشتن مراحل قبلی دارد و هر یک از مراحل اصلی تکامل ذهن بشر، ضرورتا از بطن مرحله پیشین آن پدید می آید. لذا این پیشرفت ذهن بشری هرگز گذاری پیوسته و مستقیم نیست بلکه به غایت، متناوب و تدریجی است.
2 - وی می گوید: این مراحل نه تنها در جوامع که در علوم و نوع بشریت و هر فرد انسانی طی می شود.
3 - کنت تاکید می کند هر علمی این سه مرحله را طی می کند و بسته به پیچیدگی اش دیرتر به مرحله اثباتی می رسد. علوم از منظر او براساس کلیت متنازل و ترکیب پیچیدگی متصاعد به 6 دسته تقسیم می شود: ریاضیات – ستاره شناسی – فیزیک – شیمی – زیست شناسی و جامعه شناسی. و از آنجا که جامعه شناسی بیش از همه علوم به تکامل و تحول علوم دیگر نیاز دارد، دیر از بقیه به مرحله اثباتی می رسد و آنگاه که به این مرحله برسد، سرآمد و علم ِ همه علوم خواهد شد. او می گوید: ((علم اجتماعی، تکمیل کننده روش اثباتی است و همه علوم دیگر...زمینه ساز این علم تازه اند...علوم اجتماعی از همه منابع علوم پیش از خود برخوردار است.)) (5، ص 31)
4- کنت معتقد است هر یک از ما در زندگی شخصی خویش نیز این سه مرحله را طی می کنیم: ما در کودکی یک مومن به تمام معنا، در بلوغ یک مابعدالطبیعه گرای انتقادی و در بزرگسالی یک فیلسوف هستیم.
5 – بر مبنای عقیده کنت، هر مرحله دارای یک سلطه سیاسی خاص و سازمان اجتماعی ویژه است. مرحله خداشناسی، به علت ساختار خاص خود، تحت سلطه کاهنان و مردان نظامی است؛ مرحله مابعد طبیعی که در دوران قرون وسطی تا رنسانس محقق شده است، تحت تسلط مردان کلیسا و حقوقدانان است و مرحله آخر یعنی دوران اثباتی نیز تحت تسلط مدیران صنعتی، بانکداران و دانشمندان است.
6 - کنت همچنین برای هر مرحله الگوی اجتماعی خاصی را نیز در نظر می گیرد، مرحله نخست، دوران خانواده محوری است و خانواده است که الگوی اجتماعی می باشد، مرحله دوم فضای اهمیت یابی دولت است و مرحله سوم به زعم کنت، کل نوع بشر است که واحد اجتماعی اصلی خواهد بود. (5، ص 28 تا 30)
7 – وی از مشکلات مرحله اثباتی نیز غافل نیست و می داند که این مرحله هم به غایت، سلبی است و نظم سنتی جامعه را برهم می ریزد؛ چرا که به پرسشگری پایدار درباره ایده ها و رابطه ها می پردازد و از این طریق به هرج و مرج و بی نظمی در جامعه کمک می کند. (3، ص 66)
8 - براساس اعتقاد به این پیشرفت بشری است که آگوست کنت در وضعیت جامعه سالاری، یک جامعه اثباتی و خوب را برای آینده طرح ریزی می کند. شعار او نظم و پیشرفت است و هدف او جامعه ای است که براساس فلسفه و سیاست اثباتی نوین سامان یافته و در آن ((باید عشق را اصل، نظم را پایه و پیشرفت را هداف خویش قرار دهد... و فریضه برای دیگران زندگی کن باید راهنمای انسانها گردد.)) (5، ص 36)
عوامل گونه گونی ها و پیوندهای انسانی
آگوست کنت در تبیین اندیشه پیشرفتش از دو مهم غافل نیست، یکی مسئله علت گوناگونی ها در جوامع مختلف و در پیشرفت ذهنی و عملی بشریت و دیگری عامل پیوندهای انسانی در زندگی جمعی. وی خود بر این مهم واقف است که بشریت، گذشته واحدی ندارد و در این زمینه به سه عامل 1 - نژاد، 2 - آب و هوا یا اقلیم و 3 - عمل سیاسی اشاره می کند. کنت معتقد است هر نژاد، استعداد و توانایی متفاوتی داشته و دارند؛ آب و هوا و جغرافیا باعث مزایا یا موانع خاصی برای برخی جوامع شده است و در پیشرفت یا عدم پیشرفت آن نقش داشته است و عمل سیاسی و مردان سیاسی و مصلحان اجتماعی نیز هریک بر رشد یا عدم رشد جوامع خویش تاثیرات انکار ناشدنی در طول تاریخ داشته اند. (1، ص 113).
کنت همچنین از مولفه های مهم در پدید آمدن پیوندهای انسانی در دوره های مختلف غافل نبوده است و به سه عامل زبان، دین و تقسیم کار اشاره می کند.
1 – زبان: از منظر کنت، زبان ظرفی است که اندیشه های نسل های پیشین و فرهنگ گذشته در آن ذخیره می شود. انسان ها در یک جهان زبانی خاص مشارکت می کنند و اجتماع زبانی خاصی را ایجاد می کنند و این زبان است که میان انسانهای امروز و انسانهای امروز و دیروز ارتباط برقرار می کند. از منظر کنت توافق، بدون زبان بی معناست و بدون وجود این ابزار همگانی، هیچ گونه سامانی امکان پذیر نخواهد بود.
2 – دین: به عقیده کنت، زبان، گرچه امری لازم اما ناکافی برای انسجام و پیوند میان انسان هاست، جامعه علاوه بر زبان به یک اعتقاد مذهبی مشترک نیازمند است که وحدتبخش جامعه و میانجی رفتارهاست. از این نگاه، دین به انسان ها کمک می کند که بر تمایلات خودخواهانه خویش فائق آیند و با شیرازه نیرومند خویش جامعه را پیوندی محکم  زند. البته این اعتقاد کارکردی و پراگماتیستی به دین و مذهب از تناقضات اندیشه ای کنت نیز می تواند محسوب شود.
3 – تقسیم کار: آگوست کنت تقسیم کار را موجب پیوند انسانها، پیچیده شدن ارگانیسم اجتماعی، تحول استعدادها و گنجایش های فردی، حس وابستگی فرد و جامعه و افزون شدن همبستگی اجتماعی می داند. (5، ص 33 تا 35).
گرچه در این نظریات رنگ و بوی تئوری کارکردی به چشم می خورد و حتی لوئیس کوزر بر همین مبنا، کنت را از پیشگامان تحلیل کارکردی نامیده است، اما در عین حال کنت از معایب و کاستی های تقسیم کار  نیز غافل نیست تا آنجا که می شود او را منتقد کارکردگرایی هم به حساب آورد چرا که می گوید: ((گرچه تقسیم کار روح سودمند جزئی را می پروراند اما از سوی دیگر به تباهی و تضییق روح جمعی یا عمومی کمک می کند... در حقیقت به موازات افزایش محاسن تقسیم کارکردهای اجتماعی، معایب آن نیز فزونی می گیرند.)) (5، ص 34).
علم اجتماعی پوزیتیو
همانطور که در طول تاریخ جامعه شناسی مطرح بوده است، آگوست کنت موسس جامعه شناسی نام گرفته است. وی ابتدا ((فیزیک اجتماعی)) social physics را برای مقصود خویش وضع کرد، اما آن هنگام که تصور کرد این اصطلاح از سوی یک آماردان بلژیکی دزدیده شده، نام یونانی - لاتینی sociology ((جامعه شناسی)) را برای آن چه قصد داشت برای شناخت جامعه به کار ببرد، آفرید.کنت به ماهیت منحصر به فرد جامعه پی برده بود و آن را یک ارگانیسم و موجود زنده تعریف می کرد و قبل از هر چیز برای این جامعه به وحدت بشری می اندیشید. وی مطلقا برای یک نوع جامعه اعتبار قائل بود، بر آن بود که همه بشریت به آن برسند و از گسترش یک علم نو شبیه علوم طبیعی برای شناخت این جامعه حمایت می کرد. وی به خوبی به کنش انسان معنا داد و این باور را گسترش داد که رویدادهای اجتماعی قضاو قدری نیستند و به همین دلیل است که می توانیم در قبال آنها پیش نگری علمی داشته باشیم. او تاکید می کرد که انسان می تواند از خود جدا شود و قوانین و نظم جامع را بشناسد و از همین منظر جامعه شناسی او که مبتنی بر علم اثباتی بود  و در روش و مبانی معرفت شناختی و کارکرد ازقواعد علوم طبیعی پیروی می کرد، در پی  بازشناسی نظمی است که بیرون از انسان وجود دارد و هدفش نیز بررسی قوانین توسعه تاریخی می باشد. (1، ص. 25، 87، 110 و5، ص 24)
کنت معتقد است که جامعه، تراکم تجربه و علم است و اجتماع نه جمع انسانی که متشکل از آنهایی است که زنده اند در کنار افرادی که امروز نیستند اما اندیشه شان هنوز ادامه حیات می دهد؛ (4، ص 58)از این رو  کنت وظیفه این علم جدید را شناخت جامعه انسانی به این معنا می داند یعنی درک تحول ضروری تاریخ، درک نظم اجتماعی، نظم بشری، و در کنار این، با رویکردهای پراگماتیستی بر آن است که جامعه شناس باید در جهت کمک به تحقق این نظم بنیادین و کمک به حل بحران های دوران مدرن نیز عمل کند. او که در اوج بحران های مدرنیته  و مدرنیسم زیست می کند بر  این خیال است که جامعه شناسی می تواند دستگاهی از فکرهای علمی را پی افکند که بر تجدید سازمان اجتماعی حاکم شود. (1، ص 89 و 94).لذا تلقی او از جامعه شناسی، اصلاح و از جامعه شناس، مصلح اجتماعی است. و بر خلاف سلفش ((منتسکیو)) که هدف علم را تنها فهم مسائل می داند و نه توصیه کردن و دخالت کردن، کنت به دخالت و اصلاح از سوی جامعه شناسی به عنوان یک علم اثباتی اعتقاد راستین دارد و تردیدی به خود راه نمی دهد که با جامعه شناسی باید به وقوع کامل نظم بنیادین کمک کرد. البته نگاه خوش بینانه کنت موجب می شود که خیال کند راه حل تمام مشکلات اجتماعی در دست جامعه شناس است و وی به حتم می تواند با استفاده از روش اثباتی به پایان خشونت ها و جنگها کمک کند و این آینده محتوم بشریت است. ( 1، ص 129).
کنت در بیان رجحان جامعه شناسی بر دیگر علوم، آن را تا حد یک مذهب بزرگ بالا می برد و جامعه شناس را نیز پیامبر دوران مدرن می نامد و به صراحت می گوید: ((جامعه شناس قسمی پیامبر مسالمت جوست که اذهان را تعلیم می دهد، روان ها را به هم نزدیک می کند و خودش هم در ضمن کشیش بزرگ مذهب جامعه شناسی است.)) (1، ص 131).
کنت در تبیین علم جدیدی که پایه هایش را بنیان می نهد به آن چه امروز، جامعه شناسی معرفت و شناخت خوانده می شود نیز نزدیک می شود و ضمن باور به ترکیب همه علوم در مرکزیت جامعه شناسی، این علم را علم فهم می داند، به عقیده وی انسان تنها از طریق جامعه شناسی است که می تواند ذهن بشری را بشناسد و فعالیت و آثار آن را در خلال تاریخ و در جامعه مشاهده کند نه از طریق دیگر علوم چون روشهای درون نگری روان شناسانه یا تحلیل قوه تفکر کانتی بلکه تنها راه شناخت، جامعه شناسی است.
ویژگی اصلی در نگاه کنت به جامعه شناسی، درک کل گرایانه است، تمییزی که وی بین جامعه شناسی و دیگر علوم طبیعی قائل می شود نیز از همین جا ناشی می گردد. او نیک می داند که با تجزیه جامعه به اجزایش و بررسی جزء جزء آن، آنگونه که در دیگر علوم صورت می پذیرد، نمی توان به بررسی علمی جامعه و جنبش ها و تغییرات اجتماعی پرداخت. بلکه به زعم وی باید هر عنصری را در پرتو نظام کل مورد تحقیق قرار داد و نظام کلی جامعه بهتر از اجزایی که سازنده این نظام هستند باید مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرد. (5، ص 32). به هرحال کنت اولین متفکری است که جامعه شناسی علمی را پایه گذاری کرده و  آن را با مختصات خاص خویش گسترش داده است. در این میان یکی از مفاهیم مهم، مفهوم ایستایی و پویایی جامعه است که نقش بنیادینی در اندیشه کنت ایفا می کند.
ایستایی و پویایی
کنت در تحلیل جامعه و بازشناسی آن به دو مفهوم مهم اشاره می کند، او ایستایی و نظم را از پویایی و پیشرفت تمیز می دهد و این تمایز را برای شناخت جامعه در هر حالی لازم و ضروری می داند. وی در این زمینه می گوید: ((این تمایز به مفهوم دوگانه پیشرفت و نظم است. مفهوم ایستایی...دربرگیرنده هماهنگی پایدار میان شرایط وجود اجتماعی است و مفهوم پویایی تحول اجتماعی را در نظر دارد)) (5، ص 33).
کنت معتقد است که ایستایی مطالعه اجماع اجتماعی، تجزیه و تحلیل ساخت جامعه در لحظه ای معین و تحلیل عناصری که تعیین کننده اجماع اجتماعی اند، می باشد. ایستایی ما را به جستجوی اندام های اساسی و ارگانیسم های مهم هر جامعه رهنمون می کند و در یک کلام بررسی نظم اساسی هر جامعه بشری است.
در کنار این معتقد است که پویایی توصیف ساده مراحل متوالی جوامع بشری است. و تاکید می کند این توالی نه آن چه تاریخ بدان میپردازد بلکه توجه به مراحل توالی و ضروری تحول ذهن بشر و جوامع بشری است. از دریچه نگاه کنت، پویایی تابع ایستایی است و در یک کلام پیشرفت در جامعه انسانی را مد نظر قرار می دهد. (1، ص 115 و 116)


علم و فلسفه
نگاه کنت به علم و فلسفه و جامعه شناسی، دیدگاهی از هم تفکیک نشده است. او ربط وثیقی میان جامعه شناسی و فلسفه قائل است و معتقد است جامعه شناسی ِ وحدت بشری ضرورتا دیدی فلسفی دارد. آرون به خوبی تاکید کرده است که درک خاص کنت از انسان و طبیعت ِ استعدادهای او و نیز رابطه میان فرد و اجتماع موجب شده که وی به عنوان جامعه شناس، فیلسوف باشد و به عنوان فیلسوف، جامعه شناس. (1، ص 127)  اما فارغ از این مسئله از نقطه نظر کنت، ترکیب فلسفی علوم چه جامعه شناسی و چه دیگر علوم بر محور چهار فکر تنظیم شده است و از این حیث او به چهار شرط و ویژگی اساسی علم اشاره می کند: جزمی بودن علم، کشف قوانین در علم، سلسله مراتب در علوم و وظیفه اصلاحی علوم.
1 – نگاه کنت به علم، نگاهی جزمی است. به نظر او، علم، ماجرا نیست، جستجوی مدام و نامعین هم نیست بلکه علم، سرچشمه اصول جزمی است.  علم در پی حقایق قطعی است که هرگز نتوان در آن تردید کرد و دانشمند با روش اثباتی اش باید به قوانین ثابت شده ای برسد که در مقام اصول جزمی اند و باید یکبار برای همیشه آنها را پذیرفت.
2 – محتوای اصلی حقیقت علمی در قانون متجلی می شود. علم نباید ادعای رسیدن به علل را داشته باشد بلکه باید به مشاهده نظم حاکم بر جهان بپردازد و از این طریق وجود نظمی را در زندگی ما آشکار کند، از این حیث حساب احتمالات محکوم است و به قول ریمون آرون از حیث این دیدگاه کنت، کشفیات علمی در فضا نیز کاری عبث تلقی می شود.
3 – کنت در گردآوری علوم به ساخت سلسله مراتبی از موجودات قائل است که بر طبق آن هر موجودی از قوانینی تبعیت می کند. این بینش سلسله مراتبی به ما این امکان را می دهد که نمودهای اجتماعی را در جای خود قرار دهیم در عین حال که خود نیز می توانیم سلسله مراتب اجتماعی خاصی را تعیین و بازآفرینی کنیم.
4 – علوم که هم تجلی و هم تحقق ذهن اثباتی اند و  از دیدگاه کنت باید اصل جزمی ای را برای جامعه نوین فراهم آورند، به زعم او در معرض خطر هستند. آن هم خطر پراکندگی در تحلیل. کنت در اینجا به انتقاد از دانشمندان روی می آورد و آنها را متهم می کند که تنها به وظیفه دانشمندی خویش قانع اند و هیچ داعیه ای برای اصلاح جوامع ندارند او این کاستی را نوعی تواضع گناهکارانه و البته اشتباهی شوم می داند که خواستار رفع آن می باشد.. (1، ص 131 تا 134).
مذهب و کنت، مذهب کنتی
همانطور که در زندگی آگوست کنت اشاره شد، وی در نوجوانی دست از عقاید کاتولیک خود شست و تا آخر عمر هیچ گاه عقاید مذهبی سنتی نداشت. مذهبی بودن را مرحله اول ذهن بشری برمی شمرد و آن را خصلت دوران کودکی آدمی می دانست که باید به کناری نهاد. در عین حال که کارکردهایی برای دین قائل بود. وی در ((گفتاری درباره ذهن اثباتی)) به روشنی غیر از مذهب، خدا را نیز محصول جامعه می داند و بر آن است که برای دنیای مدرن خدایی جدید بیافریند. وی می نویسد: ((اعتقاد به خدایان بسیار، خصوصا متناسب با نظام فتوحات در دنیای قدیم بود  اعتقاد به خدای یکتا متناسب با سازمان دفاعی قرون وسطی. پس زندگی اجتماعی نوین باید با تقویت کردن بیش از پیش زندگانی صنعتی، انقلاب بزرگ ذهنی ما را با قدرت تمام یاری کند که تعقل ما را امروز از حالت سیستم الهی به طور قطع به حالت سیستم اثباتی ترقی دهد.)) (1، ص 151). وی  پافشاری می کرد که هیچ چیز، مطلق نیست و همه چیز نسبی است و بنابراین به جای پذیرفتن خصایص جاودانه معتبر مذهبی بر پیشرفت مداوم فهم بشری و خصلت تکمیلی کار علمی تاکید می کرد. (5، ص 26). البته کنت در عین تفکر لائیکی که داشت، در پایان عمر خود، مذهب جدیدی را بنیان نهاد، خود را پیامبر دوران مدرن نامید و به عقیده برخی به تقلید از مذهب کاتولیک، برای انسان امروزی نیز لزوم عقیده به یک مذهب را خاطر نشان کرد.

وی با علم اثباتی اش و با روش اثباتی در علوم اجتماعی، قصد دارد انسان و جامعه را نیز به مانند دیگر ابژه های فیزیکی مورد شناسایی قرار دهد. گرچه او خود تا حدودی به تمایزات علوم اجتماعی و طبیعی واقف  بود و سعی داشت روش کل نگر  و تاریخی را برای شناخت جوامع انسانی به کار گیرد، لیکن توجه او به روش اثباتی (مشاهده و آزمایش و مقایسه) و جزمی دانستن یافته های این روش، کنت را با این انتقاد مواجه ساخته است که تلقی اش به انسان و جامعه انسانی بیش از حد مکانیکی است.

از این رو کنت در مرحله سوم از اندیشه اش تاکید می کند که انسان و جامعه نیاز جدی به مذهب دارند اما  این مذهب دیگر نمی تواند آن دین داری سنتی باشد، انسان مجهز به ذهن علمی دیگر نمی تواند بر طبق دریافت متعارف، به وحی و دین و الوهیت اعتقاد داشته باشد و نمی تواند چیزی ماورایی را بپرستد. لذا کنت ما را به دوست داشتن یک وجود بزرگ دعوت می کند که بهترین چیزی است که آدمیان دارند و انجام داده اند؛ منظور او انسانیت است که به آدمیان جاودانگی بخشیده است. او انسانیت و بشریت را می ستاید و قابل ستایش می داند و با این رویکرد سعی دارد مذهب انسانیت را نیز سامان دهد. (1، ص 135 و 156). کنت در سالهای پایان عمر، دین انسانیت را توضیح می دهد و تاکید می کند ((در دین انسانیت عبادت این نیست که انسانیت را بپرستند بلکه باید آن را پرستاری کند تا به کمال برسد، دعا و نماز  باید کرد بدون این که چیزی درخواست شود، باید در کمال مطلوب انسانیت تفکر شود. مردان مقرب در حوزه این دیانت کسانی هستند ک خدمت به همنوع می کنند.)) (4،  ص 62).
گرچه این عقاید نشان می دهد که کنت  درک درستی از دین و ماهیت آن و پیامبران نداشته است و از زمان ترویج این افکار هم مورد حمله اندیشمندان متعددی قرار گرفته است و به عقیده برخی به علت همین ساده اندیشی ها، نظریات و تئوری های اجتماعی او هم هدر رفته است، اما در عین حال مذهب انسانیت کنت در زمان خویش بی تاثیر نبود. از یکسو پوزیتیویسم، تاثیر فراوانی در علوم اجتماعی داشته و دارد و گرچه اثبات گراهای امروزی خود، منتقد کنت هستند، اما همگی وامدار اندیشه های اویند و از دیگر سو، منزل او بعد از فوتش به مکانی برای جمع شدن اثبات گرایان و طرفداران او مبدل شد. خصوصا در کشور برزیل اندیشه و مذهب اثباتی کنت، رونق فراوانی یافت  تا آنجا که دائره المعارف  علوم اثباتی که کنت آن را تهیه کرده بود، در مدارس آنجا تدریس شد، در سال 1891 یک معبد اثباتی در شهر ریودوژانیرو افتتاح شد تا کیش بشریت در آن جا پرستش شود و البته در پرچم کشور برزیل نیز شعار کنتی و اثباتی نظم و پیشرفت آنجا که درج شده ordem e progresso هنوز هم می درخشد. (1، ص 153 و م 6)
کنت، سیاست و اقتصاد
گرچه اهتمام کنت بیشتر به فلسفه اثباتی بود، اما از سیاست و اقتصاد نیز در نظریات اجتماعی اش غافل نبود. در اینجا به دو نمونه مهم از افکار او درباره سیاست و اقتصاد اشاره می کنیم. وی در سیاست تنها دو فیلسوف سیاسی (ارسطو و هابز) را قبول داشت و این مسئله در تلقی او از زور نیز تاثیر بسزایی داشته است چرا که معتقد بود در سازمان عملی جامعه، زور force  بر همه چیز مقدم می باشد. جامعه همچون سازمانی از فعالیتهای بشری زیر سلطه زور قرار دارد و نمی تواند جز این هم باشد! البته وجه افتراق وی با هابز در اینجاست که وی معتقد است جامعه همسو با طبیعت بشری باید در برابر تسلط زور، قدرتی را کسب کند که بتواند سلطه این زور را اصلاح کند. او از این قدرت اجتماعی تحت عنوان قدرت معنوی یاد می کند که از طریق هوش و عاطفه می تواند زندگی درونی انسان ها را به نظم درآورد و آنها را منسجم کند، قدرت دنیوی را تقدیس کند تا مردمان به ضرورت اطاعت قانع شوند و البته این قدرت معنوی به تعدیل و محدود کردن قدرت نیز می پردازد که این کارکردها در طول تاریخ نیز محقق شده است. (1،  ص 124 تا 126).
کنت در اقتصاد نیز نظریه میانه روانه ای را برمی گزیند. به اقتصاددانان لیبرال ایراد می گیرد و به آنان نسبت انتزاعی فکر کردن می دهد چرا که می کوشند به صورت انتزاعی طرز کار سیستم را تعیین کنند، آنان به عقیده کنت نمودهای اقتصادی را جدا از کل اجتماعی در نظر می گیرند و بیش از حد به کارآیی سیستم های مبادله و رقابت در توسعه ثروت ها اهمیت می دهند. وی از سوی دیگر از انتقاد به سوسیالیسم و آن چه او آن را عقاید کمونیست ها می داند نیز غافل نیست. او  به حمله آنان به مالکیت خصوصی عقیده ای ندارد و به تضاد مالکیت خصوصی با مالکیت عمومی بی اعتناست چرا که اقتدار سیاسی و اقتصادی را دارای جنبه شخصی می داند. کنت همچنین  معتقد است که برای نظم اجتماعی نیازمند آن هستیم که عده ای که حکومت را در اختیار دارند، قدرت اجتماعی و اقتصادی را  نیز در اختیار بگیرند و با روشی دور از خصلت خودکامانه فردی حکومت کنند.
کنت طبقه بندی سیاسی و اقتصادی به معنای عام آن را نیز مورد توجه قرار نمی دهد و سلسله مراتب دنیایی را مفهومی فرعی می داند و بر این باور است که وجود آدمیان منحصرا تابع مقام آنان در سلسله مراتب اقتصادی و اجتماعی نمی باشد. ( 1،  ص 98 تا 101). با توجه به این اشارات، به خوبی روشن است که کنت مابین لیبرالیسم و سوسیالیسم قرار گرفته و هر دو دیدگاه را با نگاهی انتقادی می نگرد.
نقدهایی به کنت
با توجه به افکار بکر و بدیع کنت، گسترش اومانیسم و پوزیتیویسم از سوی او، ایدئالیسم و اندیشه یوتوپیایی از سوی او، به عرش بردن علوم اجتماعی و ارائه چیزی بنام مذهب انسانیت، انتقاد و حمله به اندیشه های این متفکر فرانسوی امری اجتناب ناپذیر به نظر می سد، هم از سوی کسانی که داعیه دین داری داشته و دارند و انسان گرایی او را هضم نمی کنند، هم از سوی علم گرایانی که علوم اجتماعی را دارای قابلیت اثباتی شدن نمی دانند، هم از سوی اثبات گرایان متاخر که نوع نگاه کنت به انسان و جامعه را نمی پذیرند و هم امروزه از سوی پست مدرن ها و نسبی گرایانی که هیچ جزمیتی را باور ندارند... بی شک کنت و افکار و آثارش چنان نفوذ و اعتباری در دستگاه فکری جامعه شناسی و علم امروزی برجای گذاشته است، که طی 150 سال گذشته اینگونه آماج حملات و انتقادها از سوی متفکرین مختلف قرار گرفته شده است.
از سویی عده ای کنت را مورد نقد قرار داده اند از این حیث که وی با علم اثباتی اش و با روش اثباتی در علوم اجتماعی، قصد دارد انسان و جامعه را نیز به مانند دیگر ابژه های فیزیکی مورد شناسایی قرار دهد. گرچه او خود تا حدودی به تمایزات علوم اجتماعی و طبیعی واقف  بود و سعی داشت روش کل نگر  و تاریخی را برای شناخت جوامع انسانی به کار گیرد، لیکن توجه او به روش اثباتی (مشاهده و آزمایش و مقایسه) و جزمی دانستن یافته های این روش، کنت را با این انتقاد مواجه ساخته است که تلقی اش به انسان و جامعه انسانی بیش از حد مکانیکی است.
حتی ((پوزیتیویسم مدرن از کنت فراتر رفته به طوری که اساس شناخت را در تجربه حسی می داند و مبنای قوانین کلی را به روش دقیق می خواهد.)) (3،  ص 77). بر این اساس، امثال پوپر با نقد پوزیتیویسم کنتی معتقدند اثبات گرایی محض غیر ممکن است. برای مثال اگر بخواهیم به مفهوم اثباتی ثابت کنیم که تمام کلاغ ها سیاه هستند باید نشان دهیم که هر کلاغی چه در گذشته و چه حال و چه آینده به حتم سیاه بوده و هست و خواهد بود که این بی شک امکان پذیر نیست. از این منظر برخلاف عقیده جزمی کنت، هدف و وظیفه علوم، نه ایجاد صور مطلق شناخت بلکه نشان دادن دعاوی شناخت باطل است، علم اثباتی باید تلاش کند تا دعاوی شناخت را مورد شک قرار داد و به ابطال یک قانون دست یابد نه همه چیز را جزمی بپندارد. (3، ص 66 و 67)
کنت با نگاه جبرگونه خود حتی از ارزش و اعتبار مصلح اجتماعی که خود آن  را بسیار می ستود، نیز کاست و نظم بنیادین و صلح و دوستی را آینده نزدیک بشر به واسطه تکامل علم اثباتی می دانست. عده ای  دیگر از همان زمان تا امروز این یوتوپیای خام و ایدئالیسم خیالی را نکوهیده، تفکیک سه گانه پیشرفت بشری و نیز سرکوب دین و مذهب را امری انتزاعی و غیر واقعی خوانده اند، ادعای پیامبری کنت و مذهب انسانیت را نیز به سخره گرفته اند. در طی دو قرن گذشته نیز تاریخ به خوبی اثبات کرد که کنت بر اشتباه بود، گرچه علم و دانش پیشرفت کرد و علم اثباتی رونق یافت، اما امروز بسیاری از مکاتب و اندیشمندان مشی ای ضد علمی و غیر علمی پیدا کرده اند، بار دیگر مذهب و معنویت رونق یافته و پست سکولاریسم و افول آن در جوامع غربی پیگیری می شود، نسبی گرایی رونق گرفته امروز نیز جایی برای علم گرایی و اثبات گرایی دیروز باقی نگذاشته است. حال اگر هیچ یک از این ادعاها را هم نپذیریم تاریخ 150 سال گذشته مملو از جنگ و خونریزی و فاشیسم و نازیسم و فساد و... بوده است و بی شک جنایات بشر با وجود این علم پیشرفت کرده در طی دو قرن گذشته که کنت آینده ای روشن برای آن قائل بود، بیش از کل جنایات و فسادهای کل تاریخ بشری است!  
در عین حال برخی هم معتقدند که کنت مذهبی را هم خلق نکرده بلکه او آداب مذهب کاتولیک را تقلید کرده و رنگی دیگر بدان بخشیده است و به قولی کلاه بر سر علم گذاشته است.( 4،  ص 62). برخی هم معتقدند جامعه شناسی هیچ دینی به کنت ندارد، او اصطلاح جامعه شناسی ای را وضع کرد که هیچ شناختی از آن نداشت. حتی از دورکیم نقل است که جامعه شناسی را ((نوواژه غیرمصطلح)) (3،  ص47) نامیده بود و  البته این واقعیتی است که بعد از کنت جامعه شناسی علمی رها شد تا امیل دورکیم آن را رونق دوباره بخشید و به همین دلیل است بسیاری، دورکیم که یک سال بعد از مرگ کنت، تازه متولد شده بود را موسس حقیقی و واقعی جامعه شناسی دانسته اند.
البته این نقدهای جدی نباید موجب شود که از کل افکار کنت غافل شویم، آرون معتقد است اگر روزی بخواهیم مذهبی را آفرینش کنیم، بی شک مذهب کنت بهترین گزینه است و بسیار کمتر از آن چه معمولا تصور می رود پوچ و توخالی است. همو می گوید: ((مذهب آگوست کنت بی شک در دوره ما طنینی ناچیز دارد، حرفهای کنت را به سخره گرفتن کار آسانی است؛ اما مهم تر آن است که بدانیم در سادگی های او چه چیزهای عمیقی وجود دارد.)) (1،  ص 135).
در پایان جالب است که نقل قولی از لوئیس کوزر ذکر کنیم که به دوگانگی های کنت اشاره می کند و کنت را اینگونه توصیف می کند: ((آفریننده نخستین ترکیب عمده جامعه شناختی و پاپ رقت برانگیز دین انسانیت، مبدع بینش های جامعه شناختی...و پیرمرد کوچک اندامی که در غیاب روشنفکران برای نجاران موعظه می کرد.... برای جامعه شناسی که تاکنون توانسته است ابهام های عمیق جامعه نوین را به تحلیل کشد، شاید برازنده همان باشد که آغازگرش کار مردی باشد که خود شخصیتی ابهام آمیز و دو چهره داشت.)) (5، ص 72). اما من برخلاف کوزر بر آنم که موسس جامعه شناسی باید کنت آن پیامبر علم اثباتی و فیزیکدان علم اجتماعی می بود که از آغاز نشان دهد جامعه شناسی علمی مبهم و سردرگم است، علمی است که هنوز در علم بودنش شک می کنند، علمی که هم با انسان و هم با جامعه سروکار دارد و همین کافی است که بدانیم علمی است متفاوت از دیگر علوم، آن چنان که موسسش هم متفاوت بود! موسسی که هم پیامبر خودخوانده بود و تبلیغ کننده مذهب اثباتی، هم بر اثبات گرایی سکولار تاکید می کرد، هم به اجتماع می پرداخت و هم شناختش از اجتماع برپایه روشهای علم طبیعی بود، هم نگاهش به انسان مسامحتا به مثابه شیئ فیزیکی بود و هم از تاریخ گرایی و نگاه کل گرایانه به بشر یاد می کرد، هم جامعه شناس بود، هم فیلسوف، هم تدریس ریاضیات می کرد، هم تدریس نجوم، هم درباره فیزیک کتاب می نوشت و هم درباره هند سه تحلیلی! این است ویژگی های موسس علمی که هنوز هم مبهم است و مشخص نیست چه کمکی به امروز و آینده بشریت کرده است! به هر روی با وجود تمام این نقدها، کنت اندیشمندی تاثیر گذار در حوزه فلسفه و جامعه شناسی بوده است و به حق عقاید، ایده ها و ایده آل های او در شکل گیری جامعه شناسی، در ایجاد سوال و ایجاد نقد و در بسط خرد جامعه شناسی نقشی بی انکار دارد.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط پ/مهرپور  |