SOCIOLOGY جامعه شناسی

آشنایی با نظریه های جامعه شناسی.مدیر وب:P.MEHRPOUR

جامعه‏ شناسی خشونت و پرخاشگري تماشاگران

-جامعه‏ شناسی خشونت و پرخاشگري تماشاگران

چكيده

در بين فعاليّت‏هاي گوناگون ورزشي كه در سراسر دنيا انجام مي‏شوند، بي‏ترديد ورزش فوتبال پُرطرفدارترين، پُرمشاركت‏ترين و پُربيننده‏ترين فعاليت و رشته‏ي ورزشي است. گسترش روزافزون ورزش سبب شده است كه مرزهاي جغرافيايي، نژادي، قومي، سياسي و عقيدتي را در نوردد. تحليل‌گران اجتماعي و فرهنگي در دهه‏هاي اخير به پژوهش درباره‏ي انواع آداب، مناسك، ارزش‏ها و الگوهاي اجتماعي رايج در ورزش فوتبال مبادرت ورزيده‌اند. از جمله مسائل مهمي كه به ويژه در دو دهه‏ي اخير مورد توجه انديشمندان اجتماعي و جامعه شناسان قرار گرفته، بررسي و تبيين رويدادها و حوادث خشونت بار مربوط به فوتبال است. ”خشونت ورزشي“ چيست و چه عامل‌هايي در بروز آن مؤثر هستند. بسياري از ‌انديشمندان با استفاده از چارچوب‏هاي نظري متفاوت براي ‌پاسخ دادن به اين پُرسش تلاش‌كرده‏اند. مقاله‏ي پژوهشي حاضر به واكاوي نمونه‏اي از فراگردهاي اجتماعي حايز اهميّت در ورزش فوتبال، يعني خشونت و پرخاشگري تاكيد دارد. در اين پژوهش، رفتارهاي پرخاشجويانه و بعضاً خشونت‏آميز تماشاگران مسابقات فوتبال جام قهرماني باشگاه‏هاي ايران در شهر تهران، سال 1379-1380، مورد مطالعه‏ي جامعه‏شناسانه قرار گرفته‏اند.

.

 هدف اين مطالعه سبب‏شناسي خشونت و پرخاشگري تماشاگران ورزش فوتبال در ورزشگاه‏هاست تا با تحليل كاركرد اجزاي‌ تشكيل دهنده‏ي ساختار رفتار تماشاگران طرفدار فوتبال، مشخص شود اختلال در كدام يك از آنها سبب بروز ”سوءكاركرد“ مي‏گردد.

نتيجه‏ي پژوهش حاضر در مورد 404 نمونه‏ي تصادفي تماشاگران و طرفداران پرسپوليس و استقلال است كه ‌ضمن اذعان به بحراني نبودن رفتار طرفداران فوتبال در شهر تهران نشان مي‏دهد، متغيّرهاي اهميّت و حساسيت نتيجه‏ي بازي از نظر كسب امتياز و تعيين جايگاه تيم‏هاي مورد علاقه در رده‏بندي مسابقات قهرماني،حركات خشونت‏آميز و پرخاشجويانه بازيكنان در هنگام بازي و كيفيت داوري‌، عمدتاً بر بروز پرخاشگري كلامي طرفداران فوتبال تأثير مي‏گذارند. متغيّرهاي سن، ميزان كنترل و نظارت خانواده، پايگاه اقتصادي و اجتماعي تأثير منفي برگرايش طرفداران تيم‏هاي فوتبال مورد مطالعه به انجام رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت‏آميز دارند. متغيّرهاي سابقه‏ي دعوا و نزاع، سابقه‏ي تنش و ناكامي در فعاليّت‏هاي تحصيلي و آموزشي، مصرف سيگار، سابقه‏ي تنش در محيط خانواده، سابقه‏ي رفتار مجرمانه، داشتن دوستان و همالان داراي سابقه‏ي جنايي، ارتباط با خويشاوندان داراي سابقه‏ي جنايي، عزيمت جمعي و گروهي به ورزشگاه‌ و ناسازگاري انتظارات ورزشي و راه‏هاي تحقق آنها، داراي تأثير مستقيمي برگرايش به ارتكاب رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت‏آميز ورزشي طرفداران تيم‏هاي پرسپوليس و استقلال دارند.


واژه‌هاي كليدي: جامعه‏شناسي، ورزش، خشونت، اوباشگري، پرخاشگري، ونداليسم، سوءكاركرد، تحليل كاركردي-ساختي

 درآمد

ورزش و فعاليّت‏هاي مربوط به آن، زمان و انرژي فراواني از افراد هر جامعه را به خود اختصاص داده و جايگاه مهمي در فرهنگ جوامع پيدا كرده است. رقابت‏هاي ورزشي، ورزشكاران و تماشاگران را در وضعيت‏هايي قرار مي‏دهند كه ممكن است‌ قواعد، هنجارها و تقسيم كار رايج به آساني نقض و به رويارويي‏هاي پرخاشجويانه و خشونت‏آميز منجر شود. بين فعاليّت‏هاي ورزشي گوناگون، در ورزش فوتبال بيش از ساير رشته‏هاي ورزشي‌ رفتارهاي خشن و پرخاشجويانه، به ويژه بين طرفداران و هواداران تيم‏هاي فوتبال مشاهده‌ مي‏شود. آشكارترين نمونه‏ي رفتار خشونت‏آميز بين ‌طرفداران فوتبال، پديده‏ي موسوم به”اوباشگري“1 است كه امروزه به شكل نسبتاً سازمان يافته‏اي در كشورهاي صاحب‌نام فوتبال به ويژه در اروپا رواج دارد. در انگلستان، هوليگانها (اوباش) با عقايد و افكار تعصب‏آميز، به‏وجود آورنده‏ي وقايع فاجعه‏آميز بسياري در ورزشگاه‏ها بوده‏اند. در ايتاليا، علاقه‏ي ديوانه‌وار و بيمارگونه‏ي برخي از طرفداران تيم‏هاي فوتبال و نيز رفتارهاي پرخاشجويانه و ويرانگرانه‏ي آنان در عرصه‏ي مسابقات فوتبال سبب شده است كه به آنان لقب ”تيفوسي‏ها“ داده شود (فتحي، 1363: 57). به نظر برخي از پژوهشگران، بين تمام فعاليّت‏هاي ورزشي تنها ورزش فوتبال است كه سبب رفتار اوباشگرانه به مفهوم عام آن  مي‏شود (كشمور، 1998: 218 و كشمور، 2000: 19-178). اهميّت اين مقوله سبب شدكه از اواخر دهه‏ي 1960 ميلادي، پژوهشگران و نظريه‏پردازان علوم اجتماعي دلايلي را مطرح و تفسيرهاي متفاوتي در مورد رفتار اوباشگرانه ‌و خشونت تماشاگران مسابقات فوتبال ارائه دهند كه گستره‏ي آن، از دگرگوني‏هاي كلان اجتماعي تا عامل‌هاي خُرد را دربر مي‏گيرد. با گسترش تدريجي خرده‏فرهنگ ‌طرفداري و تماشاگري در فوتبال، همچنين ‌انگاره‏هاي پرخاشجويانه‏ي رفتاري گاه به گاه آن، گرايش تحقيقات‌ مراكز علمي و پژوهشي از توجه محض به بحث‏هاي نظري به رفتار طرفداران فوتبال در اين كشورها معطوف گرديد.


تعريف خشونت و پرخاشگري

تعريف‏هاي فراواني درباره خشونت و پرخاشگري ارائه شده است، برخي پرخاشگري را واكنشي غريزي به ناكامي و رقابت براي دستيابي به منابع مي‏دانند، كه عمدتاً از طريق برخورد بدني تجلي مي‌يابد (آرژيل2،1993 :220). ”اريش فروم“ همه‏ي اعمالي را كه سبب آسيب رساندن به شخص، شيي يا جانور ديگر مي‏شود يا با چنين قصدي صورت گيرد پرخاشگري مي‏نامد (فروم، 1361: 12). ”اسميت“ و ”بوند“3 پرخاشگري‌ را ‌هر نوع ‌رفتاري تعريف مي‌كنند كه ‌به ديگري آسيب وارد مي‌سازد (اسميت و بوند،1993 :68). ارونسون خشم و پرخاشگري را عملي مي‌داند كه هدفش اعمال صدمه، آسيب و رنج است (ارونسون، 1369: 163). در تعريفي ديگر از پرخاشگري چنين آمده است:” هر نوع رفتاري كه معطوف به آسيب رساندن يا اعمال صدمه به فرد ديگر است و عليرغم ميل وي صورت مي‏گيرد“ (بارون4، 1977: 12).

براساس نظر بارون پرخاشگري كنشي است كه شامل هر دو شكلِ آسيب‏رساني بدني و رواني است، جنبه تعمدي دارد، امري تصادفي به شمار نمي‏آيد، تنها شامل افراد انساني مي‏گردد، و در آن آسيب‏رساني به اشياء مورد نظر نيست. ”بركويتز“5 نيز با تعريف پرخاشگري به عنوان آسيب رساندن عمدي به ديگري، مي‏افزايد اين آسيب ممكن است رواني يا فيزيكي باشد. خشونت معمولاً براساس شدت آسيب از پرخاشگري متمايز مي‏شود و كنشي است كه عامل آن به عمد تلاش براي آسيب‏رساني فيزيكي به ديگري مي‏نمايد (بركويتز، 1986: 307).

”كاكلي“ در تعريفي نسبتاً جامع از پرخاشگري آن را چنين تعريف مي‏كند: ”پرخاشگري ناظر به رفتاري است كه با نيت تخريب اموال يا صدمه زدن به شخص ديگر انجام مي‏شود و متضمن بي توجهي محض به سلامت ديگران و احتمالاً خود است؛ پيامدهاي پرخاشگري ممكن است فيزيكي يا روان شناسانه باشد“(كاكلي، 1998: 180). وي آنگاه در تعريف خشونت و تمايز آن از پرخاشگري به كنش فيزيكي اشاره مي‏كند: ”خشونت، كنشي فيزيكي است كه با بي توجهي كامل به سلامت خود و ديگران، يا به منظور آسيب رساندن به شخص ديگر يا تخريب دارايي‏ها انجام مي‏شود“ (پيشين).

بنابراين، مي‏توان خشونت و پرخاشگري را از نظر مفهومي به عنوان كنش و عملي در نظر گرفت كه از روي اراده و آگاهي، به منظور آسيب‏رساني فيزيكي يا روحي– رواني به ديگري انجام مي‌پذيرد. افزون براين، در تعريف پرخاشگري و خشونت، به عامل بي‌توجهي به پيامدهاي عمل كه منجر به آسيب ديدگي ديگران يا خود مي‏شود نيز تاكيد مي‏شود. بنابراين، خشونت با رفتار، كنش و كاربرد نيروي فيزيكي آسيب‏زا مشخص مي‏گردد. همچنين، خشونت را مي‌توان به مثابه‏ي تجلي افراطي و شديد خشم و عصبانيت به شكل احساسي يا كلامي در نظر گرفت.


گونه شناسي خشونت و پرخاشگري

رايج‏ترين تمايز و تقسيم‏بندي در مورد پرخاشگري، تقسيم بندي دوگانه‏ي آن به دو نوع بازتابي و ابزاري6 است. پرخاشگري بازتابي يا خصمانه7 في‌نفسه با هدف ايراد آسيب فيزيكي يا رواني انجام مي‌شود (آلدرمن، 1975: 228 و ويجينز8 و ديگران، 1994: 372). به تعبير لئونارد، اين نوع پرخاشگري داراي مولفه‌اي اساساً احساسي بوده و هدف از آن آسيب‏رساني است (لئونارد9، 1988: 165). بركويتز (1975) اين نوع پرخاشگري را ”پرخاشگري خشم‌آلود“10مي‏نامد كه در جريان آن فرد پرخاشگر به سبب تلقي ديگري/ديگران به عنوان تهديد يا محركي آسيب‏رسان خشمگين و برآشفته مي‏گردد (بلانچارد11، 1985: 255). پرخاشگري ابزاري شامل ضرب و جرح و وارد ساختن درد و رنج به ديگري به عنوان ابزاري براي دستيابي به يك هدف است كه شكل محسوس آن مي‏تواند دستيابي به اهداف گوناگوني مانند پاداش مادي، پيروزي، افتخار يا تحسين باشد. اين نوع پرخاشگري متضمن خشونتي غير احساسي و معطوف به انجام وظيفه است (لئونارد، پيشين).

”پيترمارش“12و همكارانش در دانشگاه آكسفورد نيز به دو نوع پرخاشگري، يعني پرخاشگري واقعي و آييني13 قائل‏اند. اولي را اعمال خشونت جسماني عليه ديگران تعريف مي‏كنند و دومي را كِنايي يا نمادين مي‏نامند. پرخاشگري آييني محصول توافق در مورد مجموعه‌اي از قواعد است كه از گفته‌هاي شركت‏كنندگان در آن مي‏توان آنها را استنباط كرد. قواعد درباره زمان مناسب حمله، شكل و اهداف حمله، و ختم آن است (ويليامز و ديگران، 1379: 70-69).

برخي محققين براساس شيوه‏ي تجلي پرخاشگري و خشونت آن را به دو نوع كلامي و فيزيكي14 تقسيم‏بندي كرده‏اند(راسل15، 1993). پرخاشگري كلامي در جريان تقابل و روياروئي دو فرد يا گروه و از طريق تهديد، جنجال، تمسخر و استهزاء و سخنان توهين‏آميز بروز مي‏كند. دانينگ16 و همكارانش در دانشگاه ليسستر با اشاره به فرضي و خيالي بودن تقسيم‏بندي‏هاي صورت گرفته در مورد انواع خشونت و پرخاشگري، حالت‏هاي مختلف آن را رفتار واقع بر طيفي مي‌دانند كه بازتاب آميزه‌اي از فكر و احساس است و هيچ شكلي از خشونت در آن هرگز به ‌صورت خالص يافت نمي‌شود. به بيان اين پژوهشگران ”خشونتِ ابزاري مي‏تواند هيجان انگيز هم باشد، يا خشونت عاطفي ممكن است طراحي يا تدارك شده باشد“ (ويليامز و ديگران، 1379: 155).


خشونت و پرخاشگري ورزشي

پرخاشگري و خشونت به هم مرتبط هستند، امّا وضعيت‏هاي متفاوتي را به وجود مي‏آورند. پرخاشگري در عرصه‏ي فعاليّت‏هاي ورزشي به شكل ابزاري و بازتابي يا كلامي و فيزيكي تجلي مي‏يابد و از سوي افراد حاضر و شركت‏كننده در رويدادهاي ورزشي در قبال ساير بازيكنان، تماشاگران، مربيان، مقامات ورزشي، عامه‏ي مردم و اموال صورت مي‏گيرد (ژانورن، 1367: 299 و آلدرمن، 1974: 9-228). ارونسون با تمايز بين دو نوع پرخاشگري، يعني پرخاشگري ابزاري و بازتابي يا عاطفي، امكان وقوع هر دو را در عرصه‏ي ورزش متذكر مي‏شود (ارونسون، 1369: 164 و آرونسون، 1995: 163). پرخاشگري بازتابي17 با هدف آسيب فيزيكي يا رواني انجام مي‏شود (آلدرمن، 1974: 229؛ راسل، 1993: 305 ؛ ويجينز و ديگران، 1994: 372)229). هدف از اين نوع پرخاشگري كه احساسي بوده، آسيب‏رساني است (لئونارد، 1988: 165؛ اسميت، 1993: 68 و سابيني، 1995: 411). پرخاشگري ابزاري18 شامل ضرب و جرح و ايجاد درد و رنج به عنوان ابزاري براي دستيابي به يك هدف است كه شكل محسوس آن مي‏تواند دستيابي به هدف‏هاي‌ گوناگوني مانند پاداش مادي، پيروزي، افتخار يا تحسين باشد. اين نوع پرخاشگري، خشونتي غيراحساسي و هدف از آن انجام وظيفه است (سابيني، 1995: 411). دانينگ و همكارانش در دانشگاه ليسستر با اشاره به فرضي و خيالي بودن تقسيم‏بندي‏هايي كه‌ در مورد انواع خشونت و پرخاشگري‌ صورت گرفته، حالت‏هاي گوناگون آنها را رفتارهايي مي‏دانند كه بازتاب آميزه‏اي از فكر و احساس هستند و هرگز در آنها هيچ نوع خشونتي به صورت خالص يافت نمي‏شود (ويليامز و ديگران، 1379: 115). بنابراين، هرگاه طرفداران يك تيم فوتبال با هدف تضعيف روحيه بازيكنان تيم حريف بخواهند زمينه‌اي براي پيروزي تيم خود ايجاد كنند، شعارهاي تحقيرآميز مي‏دهند ‌يا به اصطلاح به پرخاشگري ابزاري مبادرت مي‏ورزند. امّا اگر طرفداران، اشيايي به سوي بازيكنان تيم حريف پرتاب، ‌‌يا نزاع فيزيكي كنند، آنگاه گفته مي‏شود مرتكب خشونت فيزيكي شده‏اند. حال اگر اتفاقي خلاف ميل طرفداران يك تيم روي دهد- مانند خطاي بازيكن تيم حريف روي بازيكن تيم محبوب‏ يا تصميم‏گيري داور به زيان تيم مورد علاقه- و آنان در پاسخ رفتار يا اعمال پرخاشجويانه و خشونت آميز از خود بروز دهند، آنگاه مرتكب پرخاشگري بازتابي شده‏اند، اين نوع پرخاشگري نيز مي‏تواند كلامي يا فيزيكي باشد(بركويتز، 1986: 307).


چارچوب نظري

از جمله نظريه‏هايي19 كه در سال‏هاي اخير ،توجه جامعه‏شناسان را در تبيين و تحليل مسائل اجتماعي موجود در عرصه‏ي ورزش و رويدادهاي مربوط به آن، از قبيل خشونت و پرخاشگري به خود معطوف كرده است، ديدگاه كاركردگرايي ساختي است (شيفر و لام، 1992: 21 و بلانچارد، 1985: 2-71). ‌‌ديدگاه كاركردگرايي ساختي به نقش سيستم‏هاي اجتماعي يا جوامع، اجزاء، ساختارها، يا نهادهاي مختلف در يكپارچگي، هماهنگي، سازگاري و سلامت كل سيستم يا جامعه توجه دارد. بنابراين، الگوي نظري مذكور مبتني براين اصل موضوعه است كه نهادهاي اجتماعي برحسب كاركردهاي ضروري‏شان قابل فهم هستند. در اين ديدگاه، برخلاف كاركردگرايي كه نقش پديده‏هاي نهادي و اجتماعي را در ارتباط با نيازهاي فردي انسان مورد توجه قرار مي دهد، نهادها براساس نقش و سهم‏شان‌‌ در ارتباط با ساير بخش‏ها يا جنبه‏هاي يك سيستم تبيين مي‏شوند. براساس ديدگاه كاركردگرايي ساختي، نيروي محركه‏ي موجود در كليه‏ي جنبه‏هاي زندگي اجتماعي، تمايل هر سيستم اجتماعي به حفظ خود در وضعيتي متعادل است، به گونه‏اي كه امكان استمرار عملكرد مؤثر آن را ممكن مي‏سازد. اين تعادل در راستاي گسترش و شكل‏گيري وفاق، ارزش‏هاي مشترك و عملكرد هماهنگ در عرصه‏هاي اصلي زندگي اجتماعي (مانند خانواده، اقتصاد، دين، آموزش و پرورش، سياست و…) به طور ”طبيعي“ به دست مي‏آيد (كاكلي، 1998: 32).

اگرچه مشخص‏ترين كاركردهاي اجتماعي نهاد ورزش تفريح، سرگرمي ‌و كسب هيجان ذكر شده است، اما افزون بر اين، كاركردگرايان ساختي كاركردهاي ديگري مانند افزايش سازگاري رواني و اجتماعي افراد، جامعه‏پذيري با نقش‏هاي اجتماعي، همبستگي اعضاي جامعه از طريق علايق و فعاليت‏هاي مشترك ورزشي، ايجاد هويت ملي و اجتماعي، و فراهم ساختن عرصه‌اي مناسب براي افزايش تحرك اجتماعي را نيز جزو كاركردهاي مهم نهاد ورزش برمي‌شمارند (نيكسون و فري، 9:1996). با توجه به اصول موضوعه‏ي كاركردگرايي ساختي، ورزش چهار نقش اجتماعي داد:

كمك به حفظ انگاره‏ها و مديريت تنش‏ها20: ورزش و فعاليت‏هاي ملازم آن امكان تخليه‏ي تنش‏ها را با شيوه‏هايي بي‏خطر فراهم مي‌سازد و تجربه‏هاي ارزشمندي را در اختيار كودكان، نوجوانان و جوانان قرار مي‌دهد تا با موفقيت به فراگيري نقش‏هاي اجتماعي مبادرت ورزند.
كمك به انسجام و همبستگي اجتماعي: ورزش با ايجاد وجوه مشترك بين افراد بيگانه و ناآشنا با يكديگر به تقويت روابط افراد جامعه كمك مي‌كند.
كمك در هدف‏يابي21: بسياري از مردم در جريان انجام فعاليت‏ ورزشي به اين برداشت دست پيدا مي‏كنند كه چنين فعاليت‏هايي مانند اهدافي هستند كه بايد براي دستيابي به آنها تلاش كرد. افزون براين، ورزش از طريق آداب و قواعد رايج خود آموزش و فراگيري جهت‏گيري‏هاي موفقيت‏آميز را تقويت مي‌كند.
سازگاري با ارزش‏ها22: ورزش به عنوان فعاليتي در نظر گرفته مي‌شود كه تندرستي و سلامت جسماني را تضمين مي‌كند و سبب افزايش توان اقتصادي و نظامي‌افراد يك جامعه مي‌گردد (شيفر و لام، 1992؛ نيكسون و فري، 1996؛ و كاكلي، 1998).
جامعه‏شناسان متأخر ديدگاه كاركردگرايي ساختي استدلال مي‌كنند كه نمايش اجتماعي ورزش تماشاگران، بينندگان، و ورزشكاران را در هر سن و موقعيت اجتماعي، تشويق به پذيرش ارزش‏هاي فرهنگي رايج مي‏كند. برخي از اين انديشمندان با تاكيد بر ورزش‏هاي جمعي و گروهي كه بين جوانان انجام مي‌شود، نتيجه مي‌گيرند كه مشاركت در چنين ورزش‏هايي، تجربه‏ها و درس‏هاي ارزشمندي در مورد زندگي به جوانان مي‌آموزد. همچنين، فعاليت‏هاي ورزشي از طريق ”بازنمايي‌هاي جمعي“23 اعضاي يك جامعه را با يكديگر پيوند مي‌دهند. همچنين، فعاليت‏هاي ورزشي در جوامع صنعتي ساز و كاري است كه افراد جامعه را از ”با هم بودن“ آگاه مي‌سازد و به اين ترتيب عاملي براي برقراري ارتباط اجتماعي بين آنها مي‌گردد. در جوامع پيشرفته صنعتي، ورزش يكي از عرصه‏هاي محدودي است كه افراد كماكان مي‌توانند به تقويت مهارت‏هاي فيزيكي خويش و بهبود سلامت و تندرستي‏شان بپردازند (جارويه و مگواير، 10:1994).

جامعه‏شناساني كه با استفاده از ديدگاه كاركردگرايي ساختي به تحقيق و مطالعه درباره مسائل اجتماعي ورزش مي‌پردازند، توجه خود را معطوف به اين موضوع مي‌كنند كه ورزش با چه كاركردهايي و از چه طريق به تحقق نيازهاي سيستمي‌– همنوايي، انسجام و همبستگي، هدف يابي، و مديريت تنشها و حفظ الگوها – كمك مي‌كند. به اين ترتيب، مي‌توان اذعان نمود كه در تئوري كاركردگرايي ساختي ارتباط بين مشاركت ورزشي و شكل گيري شخصيت اجتماعي مناسب يكي از محورهاي مهم و مطالعه پژوهش به شمار مي‌آيد. در اين گروه از مطالعات به بررسي اين موضوع پرداخته مي‌شود كه آيا فعاليت‏هاي ورزشي مي‌توانند تجربه‏هايي از جامعه‏پذيري ارائه كنند كه از طريق آنها مردم ارزش‏ها و هنجارهاي اجتماعي را فرا گيرند، و آيا فعاليت‏هاي ورزشي مي‌توانند محيط‏هايي را ايجاد كنند تا مردم اين امكان را بيابند با استفاده از شيوه‏هاي سودمند مبادرت به رهايي از تنش‏ها و ناكامي‌هاي خويش نمايند، به گونه‏اي كه نظم و ثبات جامعه نيز حفظ شود؟

تئوري كاركردگرايي ساختي در مطالعه‏ي ورزش محور توجه خود را معطوف به اين موضوع مي‌كند كه ورزش و فعاليت‏هاي ورزشي به چه صورت و با چه شيوه‏هايي نيازهاي سيستم اجتماعي را برآورده مي‌سازند. در چارچوب مذكور اغلب به مطالعه چگونگي عملكرد و كاركرد ورزش در رشد افراد و حفظ نظم اجتماعي در كليه سطوح سازمان، ساختار و نهادهاي اجتماعي پرداخته مي‌شود. بنابراين، در مطالعه‏ي پديده‏هاي اجتماعي و ورزشي از چشم‏انداز ديدگاه مذكور ضرورت دارد تا به ساختارها، سازمان‏ها، و نهادهاي ورزشي توجه شود. در اين ميان، كاركردگرايان ساختي و به ويژه تالكوت پارسونز به نوعي ربطه‏ي سيبرنيتيكي ميان سطوح واقعيت اجتماعي قائل هستند. به نظر آنان در هر سيسيتم دو شيوه براي تركيب سطوح مختلف واقعيت اجتماعي وجود دارد. نخست آن كه، هر يك از سطوح پايين‏تر شرايط و انرژي مورد نياز را براي سطوح بالاتر فراهم مي‏كند، دوم اين‏كه، سطوح بالاتر سطوح زيرين خود را در رابطه‏اي سلسله‏مراتبي تحت نظارت دارند. پايين‏ترين سطح نظام كنش محيط ارگانيك است و در بالاترين سطح واقعيت غايي قرار دارد. نمودار شماتيك زير رابطه‏ي مذكور را نشان مي‏دهد(ريتزر، 1374: 132-133).

محيط كنش: واقعيت غايي                           اطلاعات سطح بالا(نظارت‏ها)
نظام فرهنگي                                                   ↓      ↑
نظام اجتماعي                                          سلسله‏مراتب عوامل مشروط‏كننده
نظام شخصيتي
ارگانيسم رفتاري                                               ↓     ↑
محيط كنش: محيط ارگانيك و جسماني          انرژي بالا(شرايط)
به عبارت ديگر، در سطوح بالاي هر نظام كنشي مؤلفه‏هاي فرهنگي و فكري توليد مي‏شود كه اين مؤلفه‏ها در قالب اطلاعات در نظامي سلسله‏مراتبي نهايتاً در محيط كنش به رفتار بدل مي‏شوند.

رويكرد كاركردگرايي ساختي به پديده‏ي خشونت و پرخاشگري تماشاگران رويدادهاي ورزشي از دو منظر زير قابل تأمل است:

الف) فعاليت‏هاي ورزشي و عرصه‏هاي برگزاري آنها حيطه‏ي مناسبي براي تخليه سودمند انرژي پرخاشجويانه و خشونت‏آميزي است كه احتمالاً در ساير عرصه‏هاي زندگي اجتماعي متراكم شده‏اند.

ب) خشونت و پرخاشگري در صورتي كه خارج از ضوابط و مقررات حاكم بر ميادين ورزشي صورت پذيرد، به عنوان ”رفتاري كجروانه“ و داراي كاركرد نامناسب تلقي مي‌شود كه بر ساختار نهاد ورزش و سيستم عملكردي آن پيامدهاي سوء و منفي مي‌گذارند. از اين منظر، مي‏توان خشونت و پرخاشگري را به عنوان رفتاري كجروانه كه نتيجه‏ي كاستي در تركيب اجزاي مختلف تشكيل دهنده‏ي رفتار است مورد مطالعه قرار داد.

ورزش بخشي از يك سيستم ساختاري و كلان اجتماعي است كه به همراهِ، و در كنار ساير نهادهاي اجتماعي كاركرد و نقش موثر و سودمندي در حفظ نظم و ثبات اجتماعي دارا مي‌باشد. اما، با توجه به نظر مرتن و نگرش ميان‏بُرد به پديده‏ي مورد مطالعه، ورزش فوتبال و رفتار تماشاگران آن به خودي خود يك سيستم ساختاري در نظر گرفته شده است كه داراي اجزايي است و عملكرد اجزاء به اتفاق سبب برقراري نظم و ثبات در درون اين سيستم مي‌گردد. به عبارت ديگر، رفتار تماشاگران فوتبال بخشي از يك خرده ‌سيستم ورزشي- اجتماعي است كه برخي مؤلفه‏هاي آن دروني و متاثر از عملكرد ديگر اجزاء اين خرده سيستم است، و برخي ديگر از مؤلفه‏هاي آن بيروني و ملهم از عملكرد ساير سيستم‏ها و خرده سيستم‏هاي اجتماعي است. در همين راستا، خشونت و پرخاشگري، هم در ساختار فعاليت‏هاي ورزشي و هم در عرصه‏ي ساير فعاليت‏هاي اجتماعي كه در ديگر حيطه‏ها انجام مي‌شوند، مي‌تواند عاملي در نظر گرفته شود كه داراي ”كاركرد نامناسب“ است.

به نظر مرتن، الگوي رفتار اجتماعي براساس سازگاري بين اهداف فرهنگي جامعه با ابزارهاي نهادي موجود در جامعه براي تحقق آن اهداف تنظيم مي‌شود. در صورتي كه بين اهداف فرهنگي جامعه و ابزارهاي نهادي تحقق آنها شكاف ايجاد شود، ثبات اجتماعي دچار اختلال مي‌شود. اين اختلال يا ناهمنوايي به چهار شكل خود را نشان مي‌دهد؛ نوآوري24، كه در آن اهداف فرهنگي و اجتماعي پذيرفته مي‌شوند، اما براي تحقق آنها از وسايلي غير از وسايل مجاز اجتماعي استفاده مي‌شود؛ مناسك گرايي25، كه بي توجه به اهداف فرهنگ و اجتماعي به شكلي افراطي به ابزارها و وسايل تحقق آنها تمسك مي‌شود؛ گوشه‏گيري26، كه نه ابزارها و نه اهداف هيچكدام پذيرفته نمي‌شوند و فرد خود را به طور كامل از جريان حاكم بر جامعه كنار مي‌كشد؛ و طغيان27، كه به عدم پذيرش كامل اهداف فرهنگي موجود و ابزارهاي تحقق آنها اشاره دارد، با اين تفاوت نسبت به گوشه‏گيري كه در اين حالت اهداف و ابزارهاي جديدي جايگزين گزينه‏هاي موجود مي‌شوند.

به اين ترتيب، هنگام استفاده از اين مدل در مورد خشونت و پرخاشگري تماشاگران فوتبال، همنوايي تماشاگران با اهداف و وسايل مجاز رفتار و فعاليت آنها محور سازگاري و موارد ديگر، كه به طور عمده شامل نوع دوم و سوم يعني نوآوري و مناسك‏گرايي است، مصاديق ناهمنوايي در نظر گرفته مي‌شود.

چارچوب نظري مقاله‏ي حاضر با الهام از رويكرد كاركردگرايي ساختي به تفسير و تبيين پديده‏ي خشونت و پرخاشگري تماشاگران فوتبال مي‏پردازد. امّا، با توجه به تجربه‏هاي كاربردي اين رويكرد نظري، كه در سطح كلان احتمالاً به ‌سردرگمي و اغتشاش در مطالعه منجر مي‏گردد، با استناد به رويكرد تئوري برد متوسط28، براي ‌ورزش به عنوان يك نهاد اجتماعي نقشي سودمند در حفظ نظم و ثبات اجتماعي درنظر گرفته‌ شده است. افزون بر الهام پذيري از ديدگاه كاركردگرايي ساختي، الگوي نظري مقاله‏ي حاضر از مدل علّي – توصيفي”آر. كلارك“ در مورد سبب‏شناسي ونداليسم و شناخت عامل‌هاي مؤثر در بروز آن نيز بهره جسته است. ”كلارك“ با استفاده از مجموعه‏اي از متغيّرهاي متعامل و در چارچوب يك رويكرد روان‏شناسانه‏ي اجتماعي مبادرت به تبيين متغيّرهاي مستقل تأثيرگذار بر رفتار بزهكارانه نموده است (كلارك، 1991). وي در الگوي خود از هشت گروه متغيّرهاي مستقل و در عين حال به هم مرتبط استفاده كرده است (محسني تبريزي، 1379: 5-202). براي تنظيم الگوي مطالعه‏ي حاضر و آسيب‏شناسي اجتماعي رفتار تماشاگران مسابقات فوتبال، سه گروه از متغيّرهاي الگوي كلارك كه عمدتاً مبتني برجنبه‏هاي زيست‏شناسانه بودند كنار گذاشته شده و پنج گروه ديگر با رويكردي كاركردي- ساختي مورد استفاده قرار گرفتند. اين گروه‏ها تحت عنوان متغيرهاي موثر بر جامعه‏پذيري اوليه و ثانويه، وضعيت اجتماعي و اقتصادي، بحرانها و وقايع زندگي، عامل‏ها و شرايط وضعيتي و عامل‏هاي كاركردي نام گذاري شده‏اند.

1.متغيرهايي كه تحت عنوان تجربه‏هاي نخستين دوران كودكي، محيط اوليه و شرايط نخستين رشد و تربيت مورد توجه قرار دارند و مي‌توان آنها را به عنوان متغيرهاي تاثيرگذار بر جامعه پذيري نامگذاري كرد.

2.عامل‏هاي جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي مانند سن، جنس، وضعيت تأهل، پايگاه اجتماعي كه براي هر تحليل جامعه‏شناسانه از كجروي به طور عام، و خشونت و پرخاشگري به طور خاص ضروري مي‌نمايد. اين گروه از عامل‏ها، درعين حال به عنوان عامل‏هايي مطرح گرديده‏اند كه به طور گسترده فرصت‏هاي رسيدن افراد به موفقيت و رضايتمندي از زندگي را تعيين مي‌كنند. افزون براين، عامل‏هاي مذكور در استفاده‏ي بهينه افراد و گروه‏هاي اجتماعي از فرصت‏ها و وسايل نهادينه شده جهت نيل به اهداف فرهنگي و انطباق با قواعد رفتار اجتماعي مورد انتظار، و بالعكس در عدم متابعت آنان از معيارها و موازين وضع شده و هنجارهاي اجتماعي و بدل شدن به يك بزهكار اجتماعي و ارتكاب خشونت و پرخاشگري نقش دارند.

3.گروه ديگري از متغيرها كه ناظر به تحليل گسترده‏تر جامعه‏شناسانه از جامعه‏پذيري و يادگيري رفتار خشونت‏آميز و پرخاشجويانه است. در اين گروه وضعيت و شرايط فعلي افراد خشونت طلب، ميزان كنترل خانواده بر آنها، آزادي‏هايي كه در فعاليت‏هاي روزانه خود از آن برخوردارند، محله‏ي مسكوني افراد، نوع همبازي‏ها و ”گروه همال“29 افراد و بالاخره نحوه‏ي استفاده‏ي آنان از اوقات فراغت و چگونگي گذران آن به عنوان عامل‏هاي تاثيرگذار بر خشونت طلبي يا مسالمت جويي آنان در محيط‏هاي ورزشي فوتبال مورد نظر هستند.

4.برخي از عامل‏ها به عنوان بحران‏ها و وقايع30 كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم در تمايلات افراد به خشونت طلبي و پرخاشجويي موثرند، مورد توجه قرار مي‌گيرند. اين عامل‏ها عبارتند از سابقه‏ي نزاع و كتك‏كاري، درگيري در مدرسه، ايجاد مزاحمت و دردسر در محله، محيط خانه، مدرسه و گروه‏هاي همبازي و همالان، سابقه اعتياد و مصرف مواد مخدر، سابقه ناكامي ‌در تحصيل و ساير امور زندگي، كه آمادگي ارتكاب خشونت و پرخاشگري را فراهم مي‌سازند.

5.گروهي از عامل‏ها كه به موقعيت‏ها و وضعيت‏هاي خاص مربوط مي‌باشند و به ”عامل‏هاي وضعيتي“31 موسوم هستند. از جمله اين عامل‏ها مي‌توان به زمان برگزاري مسابقه، شرايط فيزيكي محل برگزاري مسابقه، اهميت و حساسيت نتيجه مسابقه، سيستم كنترل اجتماعي و مديريت ورزشگاه‏هاي محل برگزاري مسابقات اشاره كرد.

با افزودن عامل‏هاي كاركردي به پنج گروه متغيرهاي ذكر شده ،كه ذيل آن مكانيسم‏هاي برقراري روابط اجتماعي بين تماشاگران و طرفداران تيم‏هاي ورزشي مورد بررسي قرار مي‌گيرد، و نيز شيوه‏هاي برقراري ارتباطات آموزشي، فرهنگي و ورزشي از جانب باشگاه‏ها و دست اندر‏كاران امر مشخص مي‌گردد، الگوي مطالعه تكميل مي‌گردد.

روش و تكنيك تحقيق

رويه‏ي پژوهشي اين تحقيق توصيفي – تبييني است و برآيند دو نوع پژوهش، يعني تحليل تاريخي و پژوهش پيمايشي است. در اين راستا، علاوه براستفاده از آمارها و اطلاعات ثانويه و روش اسنادي، مبادرت به تكميل پُرسشنامه از آزمودني‏ها- تماشاگران - شده است. افزون براين، به عنوان روش‏هاي مكمّل از مشاهده‏ي مشاركتي32، و مصاحبه‏ي هدايت نشده براي گردآوري اطلاعات استفاده شده است. به اين ترتيب، در مطالعه‏ي حاضر، به طور همزمان از روش‏هاي اسنادي، مشاهده‏ي مشاركتي، بررسي ميداني و پيمايش استفاده شده است. براي تجزيه و تحليل اطلاعات، به تناسب سطح سنجش متغيّرها از تكنيك‏هاي گوناگوني مانند تحليل واريانس، تحليل عاملي، رگرسيون چند متغيّره، تحليل مسير و تحليل محتوا استفاده شده است.

جمعيت آماري و شيوه‏ي نمونه‏يابي

جمعيت آماري پژوهش حاضر شامل طرفداران مرد دو تيم استقلال و پرسپوليس است كه براي تماشاي ديدارهاي اين دو تيم به ورزشگاه مي‏آيند. در اين پژوهش زمان گردآوري اطلاعات سال80-1379 و مكان آن ورزشگاه آزادي بوده است. براي جمع آوري اطلاعات تكميلي در چند مورد به محل تمرين دو تيم در ورزشگاه‏هاي شهيد مرغوبكار و كارگران نيز مراجعه شده است. در اين پژوهش ابتدا به عنوان مطالعه مقدماتي33 100 نفر از هواداران دو تيم استقلال و پرسپوليس انتخاب شدند و پس از پيش آزمون پُرسشنامه‏ي تحقيق با استفاده از آماره‏هاي مربوط به سن و ميزان تحصيلات 500/23 نفر به عنوان جمعيت مورد مطالعه مشخص گرديد. با استفاده از آماره‏هاي دو صفت سن و ميزان تحصيلات اقدام به تعيين حجم نمونه گرديد كه در نهايت تعداد 404 پُرسشنامه از هواداران دو تيم (242 نفر از طرفداران تيم پرسپوليس و 162 نفر از طرفداران تيم استقلال) تكميل شد.

نتايج  پژوهش

نگاهي اجمالي به مشخصات اقتصادي و اجتماعي طرفداران دو تيم استقلال و پرسپوليس كه براي تماشاي رقابت‏هاي تيم‏هاي مورد علاقه خود به ورزشگاه مي‏روند، نشانگر اين است كه ميانگين سني اين افراد3/19 سال و ميانگين تحصيلات آنها 3/10 سال مي‏باشد. بخش عمده‏اي از آنها (1/94 درصد) مجرد هستند و تنها 9/11 درصد داراي شغل مستقل مي باشند. منزلت شغلي اكثر پاسخگويان يا والدين آنها (6/86 درصد) از نظر اجتماعي در مقوله‏ي پايين و بسيار پايين قرار مي‏گيرد. متوسط درآمد ماهانه‏ي خانوار پاسخگويان 1755 هزار ريال و بُعد خانوار آنان 5 است. 3/68 درصد از كُلّ افراد مورد مطالعه از نظر اجتماعي جزو طبقه‏ي اجتماعي پايين، 7/27 درصد جزو طبقه‏ي متوسط و تنها 4 درصد جزو طبقه‏ي اجتماعي بالا هستند. در هيچ يك از متغيّرهاي ذكر شده تفاوت آماري معناداري بين ميانگين‏هاي دو گروه از طرفداران پرسپوليس و استقلال مشاهده نشده است.

ضرايب رگرسيوني متغيّرهاي وارد شده به معادله

متغيّر ضريب B انحراف استاندارد B ضريب بتا آزمون T سطح احتمال T
ناسازگاري اهداف و وسايل 788/1 162/0 478/0 048/11 000/0
سن 474/0- 058/0 326/0- 201/8- 000/0
سابقه‏ي دعوا و نزاع 292/0 090/0 136/0 252/3 001/0
رضايت از امكانات 175/0- 052/0 152/0- 377/3- 001/0
تنش و ناكامي درتحصيل 227/0 056/0 163/0 020/4 000/0
پايگاه اقتصادي و اجتماعي 171/0- 041/0 11/0- 527/2- 032/0
ارتباط با خويشاوندان مجرم 357/0 159/0 092/0 251/2 025/0
سابقه رفتار مجرمانه 896/0 410/0 089/0 186/2 030/0
مقدار ثابت 696/17 337/2 - 572/7 000/0

ضريب همبستگي چندگانه = 736/0 مجذور ضريب همبستگي چندگانه (R2) = 54/0 آزمون F= 242/41 سطح احتمال = 000/0



نتايج پژوهش حاضر حاكي از اين است كه متغيّرهاي وضعيّت تجرد/ تاهل، مصرف مواد مخدر، تعداد تماشاگران، سابقه‏ي برگزاري مسابقه بين دو تيم، كيفيّت گذران اوقات فراغت، فروپاشي خانواده و ارتباط رسانه‏اي، در قالب آزمون دو متغيّره فاقد ارتباط معنادار با ميزان گرايش به خشونت و پرخاشگري طرفداران دو تيم پرسپوليس و استقلال مي‏باشند. همچنين، متغيّرهاي اهميّت و حساسيّت نتيجه‏ي بازي از نظر كسب امتياز و تعيين جايگاه تيم‏هاي مورد علاقه در رده‏بندي مسابقات قهرماني، حركات و اعمال خشونت آميز و پرخاشجويانه‏ي بازيكنان در هنگام بازي، و كيفيّت داوري عمدتاً بر بروز پرخاشگري كلامي طرفداران تيم‏هاي مورد اشاره تأثير مي‏گذارند. متغيّرهاي سن، ميزان كنترل و نظارت خانواده، پايگاه اقتصادي و اجتماعي داراي تأثير منفي و معناداري بر گرايش طرفداران تيم‏هاي فوتبال مورد مطالعه بر رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت آميز دارند، و متغيّرهاي سابقه‏ي دعوا و نزاع، سابقه‏ي تنش و ناكامي در فعاليّت‏هاي تحصيلي و آموزشي، مصرف مشروبات الكلي، مصرف سيگار، سابقه‏ي تنش در محيط خانواده، سابقه‏ي رفتار مجرمانه، داشتن دوستان و همالان داراي سابقه‏ي جنايي، ارتباط با خويشاوندان داراي سابقه‏ي جنايي، عزيمت جمعي و گروهي به ورزشگاه، ارتباط با باشگاه و مسئولان آن، ناسازگاري انتظارات ورزشي با شيوه‏هاي تحقّق آنها داراي تأثير مثبت و معنادار بر گرايش به ارتكاب رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت‏آميز ورزشي طرفداران تيم‏هاي پرسپوليس و استقلال مي‏باشند.

شواهد تجربي در باره‏ي تأثير اهميّت و حساسيّت نتيجه‏ي بازي بر رفتار تماشاگران نشان مي‏دهد كه اين متغيّر نه به تنهايي بلكه به همراه عامل‌هاي ديگر بر رفتارهاي پرخاشگرايانه و خشونت‏آميز طرفداران تيم‏ها تأثير دارند. در اين مورد مي‏توان به چگونگي برنامه‏ريزي براي برگزاري ديدار ميانِ تيم‏ها و نحوه‏ي برخورد عوامل برنامه‏ريز، مسئولان و بازيكنان تيم‏ها و مطبوعات ورزشي اشاره كرد، كه در برخي موارد قبل از برگزاري مسابقه در ارتباطي متقابل با يكديگر وضعيّتي حساس و شكننده ايجاد مي‏كنند. شواهد نشان مي دهد در اكثر موارد رقابت‏هاي دو تيم پرسپوليس و استقلال با وجود اهميّت و حساسيّت زياد و نيز حضور تماشاگران انبوه، حادثه خاصي را كه سبب تمايز آنها از بقيه‏ي مسابقات گردد دربر نداشته است. اگر ميزان و نسبت رفتارهاي به ظاهر خشونت‏آميز و پرخاشجويانه‏ي تماشاگران در رقابت‏هاي پُرتماشاگر با نسبت مشابه در ديدارهاي كم‏تماشاگر مورد مقايسه قرار گيرند، به سادگي مي‏توان اذعان نمود كه افزايش تماشاگران حتا سبب كاهش رفتارهاي خشونت‏آميز و پرخاشجويانه مي‏گردد. امّا، اين كاهش را فقط بايد در سطح رفتارهاي خشونت‏آميز متجلي دانست، چرا كه تجربه‏ي حاصل از مشاهدات نشان مي‏دهد كه افزايش تعداد تماشاگران در ورزشگاه به گونه‏اي معنادار سبب افزايش پرخاشگري كلامي مي‏گردد. در مجموع، اين فرضيه كه افزايش تعداد تماشاگران به تنهايي سبب افزايش خشونت و پرخاشگري ورزشي مي‏گردد تأئيد نمي‏گردد و اين امر هنگامي‏كه با عامل‌هاي ديگري مانند سوء مديريت، برنامه‏ريزي نامناسب و...همراه شود، احتمال شكل‏گيري رويدادهاي خشونت آميز و پرخاشجويانه را به وجود مي‏آورد.

مشاهدات ميداني درباره‏ي رفتار تماشاگران هنگام برگزاري مسابقات و وقوع خطا از جانب بازيكنان تيم حريف روي بازيكنان تيم مورد علاقه چند نكته ذيل را نشان مي‏دهد:

1.در صورتي‏كه خطاهاي انجام شده از جانب بازيكنان تيم حريف روي بازيكنان تيم مورد علاقه جزئي و غيرعمدي تشخيص داده شود، هواداران واكنش خاصي از خود نشان نمي‏دهند.

2.اگر طرفداران، خطاي بازيكنان تيم حريف را عمدي و شديد تشخيص دهند، به تناسب واكنش‏هايي مانند فريادهاي اعتراض، هو كردن، فحاشي، توهين و پرتاب اشياء به داخل زمين و به سمت بازيكن خاطي انجام مي‏دهند.

3.در برخي موارد واكنش‏هاي پرخاشجويانه و خشونت‏آميز بازيكنان هنگام بازي به تماشاگران نيز سرايت مي‏كند.

4.در برخي موارد، بازيكنان پس از به ثمر رساندن گل به طرف تماشاگران تيم رقيب رفته و با انجام حركات تحريك آميز، واكنش‏هاي پرخاشجويانه آنان را برمي‏انگيزانند.

در مجموع، مي‏توان اذعان نمود كه برخي حركات و رفتارهاي بازيكنان در هنگام مسابقه احتمال بروز رفتارهاي نابهنجار ازسوي تماشاگران را به وجود مي‏آورند، ولي شدت اين رفتارها از پرخاشگري كلامي افزايش نمي‏يابد. آزمون تحليل واريانس در مورد ميزان خشونت و پرخاشگري ورزشي بين گروه‏هاي مختلف پاسخگويان، كه نسبت به خطاي بازيكنان تيم حريف روي بازيكنان تيم مورد علاقه‏شان واكنش نشان داده‏اند، حاكي از اين است كه بين تماشاگران تفاوت معناداري در اين مورد وجود دارد. واكنش جمعيت مورد مطالعه نسبت به خطاي بازيكنان حريف در سه مقوله جاي مي‏گيرد:

الف) ناراحتي بدون هيچگونه واكنش؛

ب)عصبانيت به همراه دشنام و توهين به بازيكن خاطي

پ)دشنام و توهين به همراه پرتاب اشياء به سمت بازيكن و زمين بازي.

داده‏هاي پژوهش نشان مي‏دهد كه 22 درصد از پاسخگويان در گروه (الف)،72 درصد در گروه (ب) و6 درصد در گروه (پ) جاي مي‏گيرند. به عبارت ديگر، بخش عمده‏اي از پاسخگويان (72 درصد) به پرخاشگري كلامي مبادرت مي‏ورزند، و نسبتي معادل 6 درصد مرتكب خشونت نيز مي‏شوند. ميانگين ميزان خشونت و پرخاشگري ورزشي بين اين سه گروه به ترتيب 3/5، 7/11 و 13 مي‏باشد. ميانگين خشونت و پرخاشگري ورزشي بين پاسخگوياني كه مبادرت به پرتاب اشياء به داخل زمين مي‏كنند، بيش از دو و نيم برابر پاسخگوياني است كه فقط به ناراحتي اكتفا كرده و واكنشي نشان نمي‏دهند. همچنين، بين پاسخگوياني كه واكنش نشان نمي‏دهند با پاسخگوياني كه اقدام به فحاشي و توهين مي‏كنند (پرخاشگري كلامي) نيز تفاوت آشكار و معناداري وجود دارد. آزمون LSD نشانگر اين است كه هر سه گروه پاسخگويان مورد نظر در دسته‏بندي ذكر شده از نظر ميانگين ميزان خشونت و پرخاشگري ورزشي با يكديگر تفاوت معنادار دارند، امّا اين تفاوت بين گروه اول پاسخگويان كه هيچ واكنشي نشان نمي‏دهند با دو گروه ديگر بسيار بارز است و تفاوت بين دو گروه ديگر با وجود معنادار بودن به شدت تفاوت با گروه اول نيست.                        

مشاهدات ميداني حاكي از اين است كه عامل‌هاي مختلفي حساسيّت طرفداران تيم‏ها را نسبت به امر داوري برمي انگيزاند. از جمله اين عامل‌ها مي‏توان به اهميّت نتيجه‏ي بازي و تأثير ‌امتياز آن در جدول رده‏بندي، واكنش بازيكنان داخل زمين نسبت به تصميم‏گيري‏هاي داور، عملكرد رسانه‏ها به ويژه مطبوعاتِ مورد علاقه‏ي طرفداران نسبت به داور و باورهاي كليشه‏ايِ شكل گرفته در باره‏ي كيفيّت داوري،…، و ميزان تأثيرگذاريِ تصميم اتخاذ شده بر نتيجه‏ي بازي اشاره كرد. معمولاً چند عامل به همراه هم بر واكنش طرفداران تيم‏ها نسبت به امر داوري تأثير مي‏گذارند. از موارد مشخصي كه بيش از همه واكنش طرفداران را نسبت به قضاوت داور برمي‏انگيزاند، تصميم‏گيري درباره‏ي پنالتي به سود/زيان تيم مورد علاقه است. پس از آن، تصميم‏گيري در مورد ”آفسايد“ مي‏باشد كه در صورت تغيير نتيجه‏ي بازي و به ثمر رسيدن گل به زيان تيم مورد علاقه، واكنش‏هاي شديدي نسبت به داور بين طرفداران ايجاد مي‏كند. دسته‏بندي پاسخگويان براساس واكنش آنها نسبت به استنباط از قضاوت نادرست داور در بازي‏هاي دو تيم حاكي از اين است كه 2/16 درصد از پاسخگويان در چنين مواردي عليرغم ناراحتي، واكنش پرخاشجويانه و خشونت‏آميز نشان نمي‏دهند. 7/78 درصد از پاسخگويان اظهار داشته‏اند كه در صورت تلقي از اشتباه داور عصباني شده و به داور دشنام مي‏دهند، و 1/5 درصد نيز عنوان كرده‏اند كه علاوه بر توهين و دشنام به داور مبادرت به پرتاب اشياء به درون زمين مي‏كنند. آزمون تحليل واريانس و مقايسه‏ي ميانگين‏ها نشانگر اين است كه ميانگين ميزان پرخاشگري و خشونت ورزشي بين گروه‏هاي مختلف تماشاگران براساس نوع واكنش نسبت به تصميم‏گيري‏هاي داوران با يكديگر تفاوت معنادار آماري دارند. در اين مورد نيز مانند مورد مربوط به واكنش طرفداران نسبت به خطاي بازيكنان حريف روي بازيكنان تيم مورد علاقه، بين ميزان خشونت و پرخاشگري ورزشي طرفداراني كه از قضاوت نادرست داور فقط ناراحت مي‏شوند و واكنشي از خود نشان نمي‏دهند،‌ با دو گروه ديگر تفاوت معناداري وجود دارد. در واقع، مي‏توان اذعان نمود كه افراد پرخاشگر و خشن واكنشي متفاوت از ساير افراد از خود درباره‏ي قضاوت نادرست داور نشان مي‏دهند و اين تفاوت يبش از آنكه مستقيماً ناشي از قضاوت نادرست داور باشد، ملهم از عامل‌هاي ديگر است.

سابقه‏ي رقابت دو تيم پرسپوليس و استقلال به اوايل دهه‏ي 1350 باز مي‏گردد. به دنبال شروع رقابت‏هاي جام باشگاه‏هاي كشور(جام تخت جمشيد) در سال 51-1350، دو تيم پرسپوليس و استقلال (تاج) بدل به قطب‏هاي فوتبال تهران و ايران شدند. تيم تاج، كه از حمايت دولت بهره مي‏برد، با استفاده از امكانات مادي توانست برخي از چهره‏هاي مطرح فوتبال را جذب كند و با تشكيل تيمي قدرتمند تا قهرماني جام باشگاه‏هاي آسيا پيش رود. از ديگر سو، تيم پرسپوليس نيز با جذب بعضي از بازيكنان برجسته از چند تيم باشگاهي تهران، يعني پيكان، شاهين و عقاب توانست بين مردم محبوبيّت كسب كند. رقابت دو تيم از دوره‏هاي نخست شكل‏گيري ليگ فوتبال در كشور با يكديگر سبب گرديد علاقمندان فوتبال در تهران و در ساير شهرهاي كشور به تدريج علاقمندي خود را بر يكي از اين دو تيم متمركز كنند. سابقه‏ي رويارويي طرفداران دو تيم قبل از انقلاب عمدتاً محدود به پرخاشگري‏هاي كلامي و جدال‏هاي لفظي– يا به اصطلاح كُركُري–‌ بود و بجز نزاع‏هاي فيزيكي ‌گاه ‌به ‌گاه‌ كه به‌ صورت فردي بين برخي از طرفداران صورت مي‏گرفت، هيچگاه حادثه‏ي خشونت‏آميز شديدي بين طرفداران با يكديگر يا با نيروهاي پليس گزارش نشده است. پس از انقلاب كماكان وضعيت و فضاي پيشينِ حاكم بر رفتار طرفداران دو تيم با يكديگر استمرار داشت و به تدريج در برخي از مسابقات اندكي رنگ خشونت فيزيكي نيز به خود گرفت. امّا، صرف نظر از رقابت ديرينه‏ي دو تيم و رجزخواني‏هاي طرفداران‏شان، هيچگاه برخوردهاي شديد و دامنه‏داري بين طرفداران دو تيم در نگرفته است.

بخش‌ديگري از يافته‌هاي اين مطالعه به تأثير مطبوعات بر خشونت ورزشي مربوط مي‌گردد. تحليل‌ محتواي مطبوعات ورزشي، به ويژه مطبوعات ورزشي طرفدار دو تيم پرسپوليس ‌و ‌استقلال ‌حاكي از اين ‌است‌ كه مطبوعات تلاش جدي و مفيدي براي آموزش رفتارهاي مناسب در محيط ورزشگاه انجام نمي‏دهند. بررسي محتواي مطالب روزنامه‏هاي ورزشي طرفدار دو تيم نشان مي‏دهد كه به موازات نزديك شدن به زمان برگزاري بازي دو تيم، حجم مطالب مربوط به تيم و بازيكنان افزايش مي‏يابد و در آستانه‏ي برگزاري ديدار دو تيم به حدود 70 درصد از كل حجم مطالب روزنامه‏ها مي‏رسد. دسته‏بندي اين مطالب سه مقوله‏ي كلي ذيل را نشان مي دهد.

1.اتكا و استناد به ادبيّات نظامي و خشونت‏آميز از طريق كاربرد واژه‏ها و جملاتي مانند جنگ آبي و قرمز؛ خط آتش استقلال پيروزي را مي‏كوبد؛ زلزله‏ي پرسپوليس در آزادي؛ آسمان استقلال سياه شد؛ استقلال وقتشه پرسپوليس له بشه؛ يك دوئل ديگر و....

2.رواج ادبيّات لُمپني و ارائه‏ي مطالبي كه از نظر ارزش خبري و تحليلي در سطح پائيني قرار دارند. پرسپوليسي‏هاي آخر مرام؛ كار پرسپوليس ساخته است؛ بايد كاري كرد تا پرسپوليسي‏ها ماست‏ها را كيسه كنند؛ عابدزاده براي پورحيدي تره هم خرد نكرد، و واژه‏هائي مانند آن، ازجمله مفاهيم و اصطلاحات لُمپني به كار رفته در روزنامه‏هاي طرفدار دو تيم بوده است.

3.توهين و تحقير رقيب كه معمولاً به صورت ايجاد دو‏گانه‏هايي مطلق مبتني برخوب و بد، زشت و زيبا، قدرت و ضعف و در نهايت خير و شر تجلي مي‏يابد و با مرزبندي بين ”خود“ و ”ديگري“ شكل مي‏گيرد.

تحليل چند متغيّره

براي تحليل رگرسيون چند متغيّره، با درنظر گرفتن متغيّر ميزان خشونت و پرخاشگري ورزشي به عنوان متغيّر وابسته، با استفاده از روش‌گام ‌به‌ گام 1متغيّرهايي ‌كه درتحليل دو متغيّره تأثير معناداري بر متغيّر وابسته داشتند به عنوان متغيّرهاي مستقل وارد معادله و تحليل شدند. نتيجه‏ي تحليل رگرسيوني چندگانه ‌حاكي از اين است كه هشت متغيّر مستقل به‌ترتيبي‌كه درصفحه ‌بعد‌ ذكر شده، وارد مدل شده و داراي تأثير معنادار بر ميزان گرايش به پرخاشگري و خشونت ورزشي مي‏باشند. همانگونه‌كه مراحل(گام‌ها) ورود متغيّرهاي مستقل به مدل نشان مي‏دهند، متغيّر ناسازگاري اهداف و شيوه‏هاي دستيابي به آنها در چارچوب رفتار ورزشي طرفداران فوتبال در ورزشگاه، بيشترين همبستگي را با متغيّر وابسته دارد و بيشترين ميزان واريانس را تبيين مي‏كند. متغيّر مذكور كه در اولين گام وارد مدل شده است به تنهايي 33 درصد از واريانس ميزان گرايش به رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت آميز را تبيين مي‏كند. درگام هاي بعد و با ورود ديگر متغيّرها به مدل، واريانس تبيين شده به54 درصد مي‏رسد. با توجه به ضرايب رگرسيوني استاندارد شده (بتا)، متغيّرهاي سازگاري اهداف و وسايل، سن، تنش و ناكامي در تحصيل و آموزش، رضايت از امكانات و تسهيلات و سابقه‏ي دعوا و نزاع به ترتيب بيشترين تأثير را برميزان گرايش به انجام رفتار خشونت‏آميز و پرخاشجويانه‏ي ورزشي بين طرفداران دو تيم پرسپوليس و استقلال دارند. ساير متغيّرهاي معنادار به اين دليل وارد مدل نشده‏اند كه با ديگر متغيّرهاي مستقل همبستگي داشته‏اند و تأثير آنها با توجه به ارتباط مذكور از طريق متغيّرهاي ياد شده وارد مدل شده است.

ضرايب رگرسيوني متغيّرهاي وارد شده به معادله

متغيّر ضريب B انحراف استاندارد B ضريب بتا آزمون T سطح احتمال T
ناسازگاري اهداف و وسايل 788/1 162/0 478/0 048/11 000/0
سن 474/0- 058/0 326/0- 201/8- 000/0
سابقه‏ي دعوا و نزاع 292/0 090/0 136/0 252/3 001/0
رضايت از امكانات 175/0- 052/0 152/0- 377/3- 001/0
تنش و ناكامي درتحصيل  227/0 056/0 163/0 020/4 000/0
پايگاه اقتصادي و اجتماعي 171/0- 041/0 11/0- 527/2- 032/0
ارتباط با خويشاوندان مجرم 357/0 159/0 092/0 251/2 025/0
سابقه رفتار مجرمانه 896/0 410/0 089/0 186/2 030/0
مقدار ثابت 696/17 337/2 - 572/7 000/0

ضريب همبستگي چندگانه = 736/0 مجذور ضريب همبستگي چندگانه (R2) = 54/0 آزمون F= 242/41 سطح احتمال = 000/0

با توجه به روابط بين متغيّرهاي الگوي نظري تحقيق و با در نظر گرفتن نتايج تحليل رگرسيون چند متغيّره و تحليل مسير مي‏توان اذعان نمود كه از يك سو عامل‏‌هاي مؤثر در جامعه‏پذيري مانند خانواده و مدرسه در قالب متغيّرهائي ‌مثل تنش در محيط منزل ، كنترل و نظارت ناكافي خانواده، ناكامي و تنش در فعاليّت‏هاي آموزشي، و ارتباط با خويشاوندان مجرم كه نشانگر اختلال در كاركردهاي مربوط به جامعه‏پذيري به شمار مي‏آيند، به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم بر رفتار خشونت‏آميز و پرخاشجويانه بين طرفداران فوتبال تأثير دارند. از ديگر سو، متغيّرهائي مانند ناسازگاري و عدم تطابق اهداف و انتظارات در محيط ورزشگاه و رضايت از امكانات وتسهيلات ورزشگاه نيز به عنوان عامل‌هايي كه در ساختار عملكردي تماشاگران فوتبال در شهر تهران دچار اختلال و سوء‏كاركرد هستند، بر تمايل طرفداران تيم‏هاي فوتبال به ارتكاب رفتار خشونت‏آميز و پرخاشجويانه تأثير مي‏گذارند.
 
 
 


دياگرام تحليل مسيرمتغيّرهاي مؤثر بر خشونت وپرخاشگري ورزشي

تحليل مسيرِ متغيّرهاي معنادار در اين پژوهش بيانگر اين است‌ كه متغيّرهاي ناسازگاري بين اهداف و ابزارها، ‌ناكامي و تنش در فعاليّت‏هاي آموزشي، ارتباط با خويشاوندان مجرم، رضايت از امكانات وتسهيلات، طبقه‏ي اجتماعي، سابقه‏ي رفتار مجرمانه، سابقه‏ي دعوا ونزاع و سن به طور بي واسطه بر رفتار خشن و پرخاشجويانه‏ي ورزشي تأثير دارند. افزون براين، متغيّرهاي ميزان كنترل و نظارت خانواده، و ميزان ‌تنش درمحيط منزل، دو متغيّري هستند كه ضمن تعامل با يكديگر به صورت غيرمستقيم بر تمايل به رفتار خشن و پرخاشجويانه تأثير دارند. متغيّر تنش‌ در محيط منزل از طريق متغيّرهاي سابقه‏ي دعوا و نزاع، سابقه‏ي رفتار مجرمانه، ميزان كنترل و نظارت خانواده، ناكامي و تنش در فعاليّت‏هاي آموزشي و رضايت از امكانات و تسهيلات بر متغيّر وابسته تأثير مي‏گذارند. ساير متغيّرها نيز علاوه برتأثيرات مستقيمي كه بر متغيّر وابسته دارند، به صورت غيرمستقيم نيز بر تمايل به ارتكاب رفتارهاي خشونت‏آميز و پرخاشجويانه تأثير مي‏گذارند.


نتيجه‏گيري

بر خلاف بسياري ازكشورها، در ايران تاكنون رفتار طرفداران فوتبال به معضلي اجتماعي بدل نشده است و تنها در محدوده‏ي ورزشگاه‏ها تجلي يافته است. در همين حيطه نيز شدت و دامنه‏ي ‌حركات و رفتار پرخاشجويانه ‌و خشونت‌آميز‌ طرفداران فوتبال ‌در مقايسه ‌با ديگر ‌كشورها بسيار خفيف ارزيابي مي‏گردد، به‌‌‌گونه‏اي‌‌كه در طول تاريخ برگزاري مسابقات فوتبال در ايران هيچگاه برخوردهاي طرفداران فوتبال با يكديگر منجر به قتل يا حتا آسيب‏هاي شديد جاني و مالي نگرديده است. از طرف ديگر، يافته‏ها و مشاهدات مربوط به رفتارها وحركات خشن و پرخاشجويانه‏ي طرفداران فوتبال در شهر تهران حاكي از اين است كه بخش عمده‏اي از اين رفتارها و حركات در مقوله‏ي پرخاشگري كلامي جاي مي‏گيرد و شكل مرسوم خشونت‏هاي فيزيكي كه در سايركشورها تحت تأثير عامل‌هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي مانند مذهب، قوميت، طبقه‏ي اجتماعي و غيره بين طرفداران فوتبال رايج است، در بين آنان بسيار به ندرت رخ مي‏دهد. افزون براين، برخوردهاي گاه و بيگاه طرفداران فوتبال در ايران با تفاوت‏هاي ديني، قومي و طبقاتي ارتباط نداشته است. يكي از وجوه تمايز مهم ساخت اجتماعي و فرهنگي طرفداران فوتبال در ايران با ساير كشورها اين است كه طرفداران دو تيم استقلال و پرسپوليس را با تفاوت نه چندان قابل ملاحظه‏اي مي‏توان در كليه‏ي خانواده‏ها، محلات، طبقات و گروه‏هاي مختلف اجتماعي ملاحظه كرد. همين امر را مي‏توان يكي از دلايل مهم جامعه‏شناسانه‏اي تلقي كرد كه سبب جلوگيري از شكل‏گيري تعارض‏هاي اجتماعي وفرهنگي جدي بين طرفداران فوتبال در شهر تهران و ساير شهرهاي ايران شده است.

با توجه به يافته‏هاي اين پژوهش مي‏توان نتيجه گرفت كه اختلال و سوء‏كاركرد در متغيّرها و عامل‌هايي كه بر فرايند جامعه‏پذيري مؤثر هستند سبب افزايش ميزان گرايش جمعيت مورد مطالعه به ارتكاب رفتار و حركات پرخاشجويانه وخشونت‏آميز ورزشي مي‏گردد. برخي از اين متغيّرها مانند مكانيسم‏هاي كنترل و نظارت بر رفتار توسط والدين، تنش در محيط خانواده و ارتباط با بستگان و خويشاوندان داراي سابقه‏ي جرم و كجروي، ناظر بر فرايند جامعه‏پذيري اوليه مي‏باشند و دلالت بر اهميّت نهاد خانواده و كاركرد آن در شكل‏گيري رفتارهاي مذكور دارند. عامل‌ها و متغيّرهاي ديگري نيز در گرايش جمعيت مورد مطالعه به خشونت و پرخاشگري ورزشي نقش دارند كه برخي از آنها مانند مكانيسم‏هاي ارتباط با باشگاه مورد علاقه، ارتباط با رسانه‏هاي ورزشي و ارتباط اجتماعي و ورزشي خود طرفداران با يكديگر جزو عامل‌هايي محسوب مي‏شوند كه علاوه بر تأثيرگذاري بر جامعه‏پذيري ورزشي طرفداران، به اتفاق عامل‌هاي ديگر مانند سازگاري بين اهداف ورزشي و شيوه‏هاي تحقق آنها، و رضايت از امكانات و تسهيلات ورزشگاه، اجزاي كاركردي- ساختي كنش طرفداران فوتبال را شكل مي‏بخشند. عامل‌هايي مانند اهميّت و حساسيّت نتيجه‏ي بازي، حركات و اعمال خشونت‏آميز و پرخاشجويانه‏ي بازيكنان در هنگام برگزاري بازي‏ها، و كيفيت داوري تنها به صورت موردي و با توجه به وضعيت و شرايط حاكم بر بازي‏ها بر ميزان خشونت و پرخاشگري ورزشي طرفداران تأثير مي‏گذارند. به طور كلي، مي‏توان از منظر ديدگاه كاركردگرايي ساختي اين گونه نتيجه گرفت كه اجزاي بالاي تشكيل دهنده‏ي واقعيت مورد مطالعه، يعني نظام فرهنگي و اجتماعي، كه بايد به انتقال اطلاعات به سطوح پايين‏تر، يعني نظام شخصيتي و ارگانيسم رفتاري، بپردازند داراي كاستي هستند.

ازمجموع يافته‏هاي اين پژوهش چنين استنباط مي‏شود كه ورود ورزش فوتبال به ايران به مثابه يك كالاي فرهنگي با مسايلي مواجه بوده كه زمينه‏ي شكل‏گيري و بروز سوء‏كاركردها را فراهم ساخته است. ورزش فوتبال به عنوان يك كالاي فرهنگي شامل دو مجموعه عناصر مادي و غيرمادي است. هرچند كه عناصر مادي اين كالاي فرهنگي مانند توپ، لباس، كفش، زمين بازي و غيره درحد امكان تأمين و فراهم شده است، امّا در مورد عناصر غيرمادي آن مانند وجود يك سازمان بوروكراتيك با عملكرد عقلاني و پيروي از قواعد، مقررات و قوانين حاكم برآن كاستي‏هائي وجود دارد كه به تعبيري نشان از تأخر فرهنگي35 دارد. به عنوان مثال، عليرغم اينكه بخش‏هاي مختلفي با عناوين گوناگون در حيطه‏ي فرهنگي ورزش فعال هستند و حتا تيم‏هاي باشگاهي نيز ذيل عنوان باشگاه فرهنگي و ورزشي فعاليت مي‏كنند، امّا تاكنون در مورد نحوه‏ي رفتار تماشاگران و طرفداران فوتبال در ورزشگاه‏ها هيچ حركت جدي و قابل ملاحظه‏اي صورت نپذيرفته است و به نظر مي‏رسد واژه‏ي ”فرهنگي“ تنها نقش تزئيني و شعاري پيدا كرده است.

پيشنهادات

با توجه‌ به يافته‏هاي اين پژوهش، پيشنهاد‌هائي كاربردي به منظور كاهش رفتار پرخاشجويانه وخشونت‏آميز در ميان تماشاگران ورزشگاه‏ها ارائه مي‏گردد.

1- ميانگين سني طرفداران در كل، و افراد خشونت طلب و پرخاشگر به طور خاص نشانگر تأثير بالقوه‏ي دو نهاد خانواده و آموزش-پرورش بر اين افراد است. تأثير اين دو نهاد را مي‏توان به طور مستقيم در سه متغيّر سابقه‏ي تنش و ناكامي در فعاليّت‏هاي آموزشي، ميزان كنترل و نظارت خانواده ، و ميزان تنش در محيط منزل و روابط متقابل آنها؛ و به طور غيرمستقيم در ارتباط متغيّرهاي مستقل ديگر مانند داشتن دوستان، همالان و خويشاوندان مجرم نيز مشاهده كرد. به اين ترتيب، ضمن پيشنهاد پخش برنامه‏هاي آموزشي مناسب براي طرفداران تيم‏هاي فوتبال در برنامه‏هاي ورزشي و اجتماعي پُربيننده، پيشنهاد مي شود براي افزايش ميزان تأثيرگذاري پيام‏هاي آموزشي از چهره‏هاي محبوب و پُرطرفدار تيم‏هاي فوتبال استفاده شود. افزون براين، با توجه به تأثير حايز اهميّت مدارس و گروه‏هاي همالاني كه در محيط مدارس شكل مي‏گيرند، پيشنهاد مي‏شود كه جزوه‏هاي آموزشي درباره‏ي رفتارهاي مناسب در محيط‏هاي ورزشي تنظيم و در مدارس ،به ويژه در ساعات ورزش، آموزش داده شوند.

2- يافته‏هاي اين مطالعه نشانگر تأثير معكوس پايگاه اقتصادي و اجتماعي بر رفتار خشونت‏آميز و پرخاشجويانه‏ي طرفداران فوتبال است و اينكه بيشتر طرفداراني كه براي تماشاي مسابقات فوتبال تيم‏هاي مورد علاقه خويش به ورزشگاه مراجعه مي‏كنند متعلق به طبقات متوسط به پايين هستند. وضعيت اقتصادي اين افراد امكان دسترسي آنان به امكانات متنوع مربوط به گذران اوقات فراغت و بهره‏گيري مناسب از تسهيلات و امكانات آموزشي، پرورشي و تفريحي را در مقايسه با ديگران با محدوديت‏هايي مواجه مي‏سازد. با توجه به دامنه‏ي سني طرفداران و نيز امكانات مادي و فرهنگي آنان، حضور در ورزشگاه ضمن داشتن كاركردي هويت بخش، كاركرد تفريحي و گذران اوقات فراغت نيز دارد. پيشنهاد مي شود مراسم و بازي‏هاي سرگرم كننده‏ي تفريحي – فرهنگي با نشاط كه مشاركت تماشاگران حاضر در ورزشگاه‏ها را براي ابراز هيجان و شادي به شكلي قاعده‏مند امكان پذير مي‏سازند در ورزشگاه‏ها برگزار شود. در اين مورد مي‏توان به پخش آهنگ‏هاي مفرح و با نشاط و در صورت امكان برگزاري بازيهاي پُرهيجان و پُرتحرك قبل از آغاز بازي و بين دو نيمه اشاره نمود. شواهد مربوط به تجربه‏ي اجراي چنين برنامه‏هايي در ديگر كشورها، از جمله آمريكا، انگلستان، هلند، و غيره، نشانگر تأثير سودمند آنها بر روحيه‏ي تماشاگران و طرفداران فوتبال در ورزشگاه‏ها است (آرژيل، 1993: 220).

3- تأثير متغيّرهايي مانند سابقه‏ي دعوا و نزاع و نيز رفتار مجرمانه، ضرورت شناسايي عامل‌هاي خرابكاري را كه داراي سوابق كيفري و جنايي هستند مطرح مي‏كند. در اين مورد پيشنهاد مي‏شود مسئولان انتظامي ورزشگاه‏ها افزون بر شناسايي اين قبيل افراد، متناسب با شرايط امكان برخورد قانوني با آنها را مورد توجه قرار دهند؛ يا از ورود آنان به ورزشگاه‏ها جلوگيري كند و يا اينكه مبادرت به كنترل و نظارت بر رفتار آنان در محيط ورزشگاه بكنند. در همين مورد، پيشنهاد مي‏گردد كه نيروهاي انتظامي حاضر در ورزشگاه‏ها از توان بالا در مديريت و كنترل رفتارهاي جمعي و بعضاً بحراني برخوردار باشند و به وسايل و ابزارهاي كنترلي ترجيحاً نامحسوس، مانند دوربين‏هاي مدار بسته و ماموران مخفي براي شناسايي افراد خطا كار در محيط ورزشگاه مجهز باشند.

4- باتوجه به تأثير متغيّرهاي ”وضعيتي“ پيشنهاد مي‏شود فدراسيون فوتبال افزون برچاپ و انتشار بروشور، اعلاميه، تابلوها و پوسترهاي تبليغاتي در محدوده ورزشگاه‏ها و ترويج و تبليغ انگاره‏هاي مناسب رفتاري براي طرفداران، بازيكنان باشگاه‏ها را نيز در مورد تنظيم واكنش‏هاي‏شان هنگام ابراز هيجان در مواقع كاميابي يا ناكامي آموزش دهد تا از بروز خشونت‏ها و پرخاشگري‏هايي كه متأثر از عامل‌هاي وضعيتي هستند جلوگيري به عمل آيد. همچنين، فدراسيون فوتبال در كنار آموزش‏هاي فني و انجام آزمون‏هاي مربوط به آمادگي جسماني براي ارزيابي عملكرد داوران، بيش از پيش بايد به آموزش مسائل روان‏شناسانه و جامعه‏شناسانه به داوران توجه نمايد. در واقع، داور يك بازي فوتبال در هنگام قضاوت، علاوه براينكه بايد واجد شرايط فني و فيزيكي براي داوري باشد، به دليل تأثير وضعيتي قضاوت‏اش بررفتار بازيكنان وتماشاگران، ضرورت دارد از آموزش، توانايي و مهارت لازم براي نوعي مديريت رواني و اجتماعي رفتار تماشاگران و دوستداران تيم‏هاي فوتبال نيز برخوردار باشد.

5- با توجه به نقش مؤثر رسانه‏ها در الگوسازي فرهنگي و ارتباط مؤثر آنها با مخاطبان، اين امكان وجود دارد كه مطبوعات ورزشي در كنار ايفاي كاركرد اطلاع رساني، مبادرت به آموزش مخاطبان خود در جنبه‏هاي مختلف كنند. اين امر به ويژه در مورد مطبوعات ورزشي طرفدار يا وابسته به باشگاه‏ها بيشتر صدق مي‏كند، چرا كه پژوهش حاضر نشان مي‏دهد اكثر طرفداران تيم‏هاي فوتبال ارتباط نسبتاً مستمري با اين قبيل مطبوعات دارند. افزون براين، مطبوعات مذكور اين توانمندي را دارند كه براي كاهش حساسيت‏هاي موجود پيرامون رقابت‏هاي تيم‏هاي فوتبال به گونه‏أي مؤثر وارد عمل شوند و افزون برحساسيت زدايي، تلاش براي ايجاد ارتباط فرهنگي مناسب و آموزش رفتارهاي جمعي به شكلي صحيح و متناسب با الگوهاي مثبت فرهنگي و اجتماعي بنمايند. رسانه‏هاي ورزشي بايد با اجتناب از نگرش قطبي، از پرداختن به مسايلي كه باعث ايجاد توهم و انتظارات دور از ذهن و برتري طلبي كاذب بين مخاطبان مي‏گردد خودداري ورزند.

6- با توجه به ارتباط هواداران پُرشور با باشگاه‏هاي مورد علاقه‏شان و نيز بالاتر بودن ميزان تمايل به رفتار پرخاشجويانه و خشونت‏آميز بين اين دسته از طرفداران، پيشنهاد مي‏گردد انجمن‏ها و تشكل‏هاي رسمي يا نيمه رسمي توسط واحدهاي فرهنگي باشگاه‏ها سازماندهي و فعال شوند و به همراه مطبوعات ورزشي روابط فرهنگي مناسبي بين باشگاه‏ها و هواداران آنها رواج يابد. از جمله مسايل مهمي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه مسئولان فرهنگي باشگاه‏ها قرار گيرد برگزاري برنامه‏هاي آموزشي، فرهنگي و تفريحي براي طرفداران و استفاده از كارشناسان علوم رفتاري و اجتماعي براي ارائه آموزش‏هاي لازم درباره چگونگي كنترل و هدايت رفتار در وضعيت‏هاي هيجاني به طرفداران مي‏باشد.

7- فدراسيون فوتبال با همكاري باشگاه‏هاي پُرطرفدار مبادرت به ساماندهي برنامه‏هاي مناسبي براي رفت و برگشت طرفداران به ورزشگاه كند. در چنين مواردي، با توجه به تمايل طرفداران به ابراز هيجان، واحدهاي فرهنگي باشگاه‏ها مي‏توانند با آموزش رهبران و سردسته‏هاي تماشاگران و قراردادن آنها در خودروهاي حمل و نقل طرفداران، سرودهاي مناسب و شاد را رواج دهند.

8- با توجه به تأثير بسيار زياد دو متغيّر رضايت از امكانات و تسهيلات و سازگاري اهداف و شيوه‌هاي ‌تحقق آنها برتمايل به خشونت و پرخاشگري طرفداران فوتبال در ورزشگاه‏ها، پيشنهاد مي‏شود كه اقدامات مناسبي براي فراهم ساختن تسهيلات و امكانات فيزيكي و خدماتي براي تماشاگران و طرفداران فوتبال انجام گردد. محور اين اقدامات بايد معطوف به ايجاد امكانات مناسب براي دسترسي طرفداران به تسهيلات گوناگوني مانند سرويس‏هاي بهداشتي، محل‏هاي غذاخوري، مكان‏هاي نشيمن، بليط مسابقات و  دسترسي به وسايل اياب و ذهاب به ورزشگاه باشد.

9- با توجه به تأثير متغيّرهاي مستقلي مانند ارتباط با باشگاه، روابط با دوستان و همالان، رضايت از امكانات و تسهيلات، و رسانه‏هاي ورزشي، پيشنهاد مي‏شود سازمان‏ها و نهادهايي كه امكان تأثيرگذاري بر رفتار تماشاگران فوتبال را دارند، يعني باشگاه‏هاي ورزشي، فدراسيون فوتبال، نيروي انتظامي، وزارت آموزش و پرورش، رسانه‏ها و مطبوعات ورزشي، در چارچوب ارتباطي متقابل با يكديگر مبادرت به ارائه الگوهاي رفتاري مناسب به نوجوانان و جوانان طرفدار فوتبال نمايند.

سخن آخر اينكه، عليرغم عدم وجود معضل اجتماعي ناشي از رفتار طرفداران فوتبال در تهران و ايران، ضرورت دارد قبل از تبديل حركات و رفتارهاي خشونت‏آميز و پرخاشجويانه‏ي گاه و بيگاه برخي از طرفداران فوتبال به معضلي اجتماعي، كه شواهد چند ساله‏ي اخير بر نشانه هايي از آن هنگام برگزاري برخي مسابقات ملّي دلالت دارد، براي ارتقاي ظرفيت‏ها و امكانات فيزيكي و فرهنگي و با در نظر گرفتن اجزاي كاركردي و ساختي مؤثر بر رفتار اجتماع طرفداران فوتبال، برنامه‏ريزي‏هاي مناسب طراحي و اجرا گردد.

 


فهرست منابع
ارونسون، اليوت (1369) ”روانشناسي اجتماعي“، ترجمه‏ي حسين شكركن، تهران، رشد.
ريتزر، جورج (1374) ”نظريه‏ي جامعه‏شناسي در دوران معاصر“، ترجمه‏ي محسن ثلاثي، چاپ دوم، انتشارات علمي.
ژانورن، پاتريس (1367) “ونداليسم، بيماري جهاني خرابكاري “، ترجمه‏ي فرخ ماهان، مجله دانشمند.
فتحي، هوشنگ (1363) ” فوتبال، خشونت، سياست“، تهران ، انتشارات مجرد.
فروم، اريش (1361) ”هنر عشق ورزيدن“،ترجمه پوري سلطاني،انتشارات مرواريد.
محسني تبريزي، عليرضا (1379) ”مباني نظري و تجربي ونداليسم:مروري بر يافته هاي يك تحقيق“، نامه‏ي علوم اجتماعي ، دانشكده‏ي علوم اجتماعي دانشگاه تهران (16).
ويليامز، جان؛دانينگ، اريك؛و مورفي، پاتريك (1379) ”كندوكاوي در اوباشيگري در فوتبال“، ترجمه و تلخيص حسن افشار، تهران ، نشر مركز.
+ نوشته شده در  شنبه 22 خرداد1389ساعت   توسط p.mehrpour  |